X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

سی و یکماه تمام

 سی یکمین ماه زندگی ثناجونم هم خاطرات بد و خوب داشت. بده رو گذاشتم آخر از همه بتعریفم  

اما خاطرات خوبش 

 

یه روز تو ماشین یه زیرانداز که مال بچگیهاش بود و از تو خونه با خودش آورده بودش رو داشت روی صندلی صاف میکرد و واسه خودش روش جای نشستن درست میکرد بهش گفتم مامان داری چیکار میکنی 

گفتش که دارم بنشینه درست میکنم

  

 

یه شب هم داشتم غذا درست میکردم. مرغای پخته شده رو از استخوون جدا کرده بودم و استخونا توی سینی مونده بود، ثنا یه مدت بعدش اومد تو آشپزخونه و گفت مامان اینا رو بده من بخورم گفتم مامانی هیچی مرغ توش نیست صبر کن زودی غذا حاضر میشه میارم برات اینا رو هم باید بریزم تو آشغالی که گربه ها بعدا ورش دارن بخورن. رفت تو اتاقش دوباره بعد چند دقیقه اومد گفت مامان من گربه ام اینا رو بده من بخورم 

 

 

یه بار دیگه هم تو آشپزخونه کار داشتم بهش گفتم مامان تا وقتی که من دارم غذا درست میکنم نیا مزاحمم نشو. خیلی محترمانه و متین گفتش: باشه مامان هر وقت کارت تموم شد میام مزاحم میشم 

بعد رفت جلوی تلویزیون نشست و هی میپرسید: مامان کارت تموم نشد؟  

 

بازم مثل همیشه به روابط من و بابائیش با کمال بخل رفتار میکنه و یه بار هم دیگه رک و راست بهم گفت مامان من بابا رو دوست دارم ولی تو نداشته باش، تو فقط مامان منی. منم بهش اطمینان دادم که فقط مامان اون هستم و مامان بابائی هم مامان جونه- یه کم خیالش راحت شد 

 

یه بار از دستش ناراحت بود برگشتم گفتم: دیوونه شدم از دست این دختره 

اونم برگشت گفت: بیچاره شدم از دست این مامان 

 

دیشب با هم بیرون بودیم، من و ثنا تو ماشین موندیم و بابائی رفت که شیر بگیره، یه آقای تقریبا مسنی یه حالت خاصی راه میرفت به ثنا گفتم: ثنا میدونی آقائه واسه چی اونجوری راه میره گفت: آخه شکمش درد میکنه  

بعد یه کم مکث کرد و گفت: آخه پیرزنه 

از خنده مرده بودم، گفتم مامانی به آقاهای پیر میگن پیرمرد

  

 

و اما خاطره بد این ماه 

چهار شنبه دو هفته پیش بود که یدفعه و بی دلیل تب وحشتناکی کرد و تا صبح با زحمت تبش رو کنترل کردیم و بردیمش دکتر، چون تکرر ادرار هم داشت واسش آزمایش نوشت و بعد چون یه کم جواب آز مشکوک بود یه سونوی کلیه و مثانه که خدا رو شکر چیزیش نبود ولی تبش همچنان ادامه داشت بعلاوه اینکه مطلقا غذا نمیخورد و فقط شیر و آب میوه و بستنی رو میتونست بخوره. شنبه هم مرخصی گرفتم و پیشش بودم تا اینکه چند باری همون روز گفت دندونم درد میکنه که تازه چک کردیم و فهمیدم سه تا دندون آسیابش که درنیومده بودن در شرف جوانه زدنن اونم با چه وضع اسف باری. خلاصه اینکه آنتی بیوتکش رو قطع کردیم و کم کم تا دوشنبه حالش بهتر شد و خدا رو شکر دیگه از چهارشنبه دوباره وضعیت غذاخوردنش مثل قبل شد 

 

و اما الگوی خوابش که به مدد مریضیش عوض شده: شبایی که درد داشت به من میگفت منو بغل کن و بعد اون لپش که بیشتر درد میکرد رو میچسبوند به کتف من و میخوابید و منم راه میبردمش. متاسفانه انگار به این وضع عادت کرده و همچنان دوست داره همونجوری بخوابه. خب این یعنی رسالت جدید بنده برگردوندنش به حالت اوله  

 

  

و اما عکسای ماه سی و یکم

 

 

 

 تیپ محرمی ثنا که از عکسای ماه سی ام جاموند

 

                                      تا از حموم درمیاد میدوئه میره میچسبه به پکیج

 

 صعود از قله رختخوابای مامان جون(دیگه سرش رسیده به سقف)

 

  

 از آتلیه برگشته بودیم هی ژستایی رو که خانم عکاس بهش یاد داده بود رو تو خونه تمرین میکرد

 

 

  

 

و اما دندونای بدقلق فک بالا که به سختی دراومدن(سمت راست چیزی معلوم نیست نور دوربین حتی دندونای دراومده کامل رو هم محو کرده اما سمت چپ آسیای شماره دو کاملا مشخصه که چه بلائی داره سر بچه ام میاره)

 

 

 اینم از فک پائین (سمت چب)

 

 

 ثنای اوشین اینا(بی کیفیته چون با موبایل گرفته شده ولی حیفم اومد نذارم)

  

  

شما میدونید رابطه دمای زیر صفر درجه با پارک چیه؟

 

 داشتیم دوتایی میرفتیم بیرون که گیر داد تو چادر داری منم چادر میخوام و این شکلی شد

 

                                    به این فرمت آلبالو خورده بودش که یدفعه مهمون ناخونده واسمون اومد

 

نظرات (11)
وای خدا نکشدت اعظم جون، من از دیدن توی دهان متنفرم، اونوقت تو دهن طفل معصوم روباز کردی از توش عکس گرفتی
یعنی گفتم خدا نکشدت با این کارت ....
خوب خاطرات خوبش بیشتر بوده نمکدون، انشالله همیشه سلامت باشه
بوس بوس
امتیاز: 0 0
الهی جیگرش بشم دندوناش مبارک مباشه کلی ببوس این مخملو ماشااله خیلی ناز ده
امتیاز: 0 0
سلام مامان ثنا
وبلاگ خوشکلی داری
خوشحال میشم به وبلاگ کودکانه من هم سر بزنی
و اگه اجازه بدی از عکسهای خوشکل وبلاگت با لینک خودت استفاده کنم
موفق باشی[گل]
امتیاز: 0 0
خوب سی و یک ماهگیت مبارک باشه ثنا کوچولو با این مامانی که داری و این عکسای بالای 18 سال که گذاشته...منم با سایه موافقم این کارا چیه با این بچه می کنی اخه....بعدا می بینه دلش ریش میشه....
خوب خدا رو شکر که این ماه پر از خاطرات خوب بوده و تنها خاطره بدش هم به سلامتی از دندوناش بوده که به خیر و خوشی تموم شده......
اون وقتی کارت تموم شد مزاحمت میشم خیلی بامزه بود و عکسای اوشین اینا.....و عکس محرمش با چتریهای پریشون.....
امتیاز: 0 0
سلام ثنا بانو؛ قدم دندان جدید مبارک باشه هرچند با درد و رنج بوده
مردم از خنده با اون عکس اوشینی اش خیلی باحال بود
اون پارک رفتنتون هم توی زمستون که دیگه حرف نداره
"مامان من گربه ام اینا رو بده من بخورم "
یعنی آدم نمی دونه از دست این بچه ها چیکار کنه
منم هرچی به باران میگم یه چیزی جواب داره بده یه بار میگه من کوچولو ام یه بار میگه من بزرگ شدم هرطوری که به نفعش باشه...
ژستاشم خیلی جالب بود
این دندونای آخری خیلی اذیتشون میکنه خداکنه زودتر دربیاد و راحت شه
اعظم خدا چیکارت کنه.... یعنی اگه علت مریضیش از چیزای دیگه بود عکس اونا رو میذاشتی

ولی خدایی چه دندونای سالمی داره... اسفند دود کن چشم نخوره
امتیاز: 0 0
سلام جیگرشوووووووووووووووبا این شیرین زبونیهاش ... خیلی خندیدم و لذت بردم بووووووووووووس
امتیاز: 0 0
این ثنای نازو موش بخوره
امتیاز: 0 0
اخیش که با خوندن خوشمزگیاش کلی دلم وا شد
سلام خانومی وبلاگ دختر گلت را دیدم خیلی قشنگ بود موفق باشی به وبلاگ دختر منم سربزن نظر بده خوشحال می شم .
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :