X
تبلیغات
رایتل

ثنا خانم & حسنا خانم

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

سه سال و سه ماه تمام

 اولین باریه که یه ماهگرد از خاطرات ثنا جا میمونه یعنی دوتایکی شد 

خب دیگه 

 

ثنا تو دو ماه گذشته بهش خوش گذشت به چند دلیل  

اولیش اینکه مامانش یک ماه کامل تعطیل بود و تو خونه کنارش بود

 دوم اینکه روزهای زیادی علی پیشش بود  

سوم اینکه بیشتر و بیشتر اجازه داشت با دوستاش بازی کنه چون منم اینجوری به کارهای خونه که الحق تو تعطیلات صدبرابر بود میرسیدم 

 

تازه فهمیدم که دخترم طبع شعری داره یه بار اومده با خنده به من میگه مامان "هسته درش بسته" و هی این جمله رو تکرار میکنه. خیلی وقتها هم مکالماتش رو با آهنگ به شکل شعر واسم میخونه، منو هم تو شعراش خیلی تحویل میگیره یعنی خیلی ها اگه بگم حسودیتون میشه

بعد از مدتها که فکر میکردم دخترم هیچ علاقه ای به نقاشی کشیدن نداره و با خشونت با مدادرنگی ها و دفتر نقاشیهاش رفتار میکنه به یکباره تو این مدت از علی کلی چیز یادگرفت و خیلی خوب رنگ میزنه نقاشیهاش رو. همش هم حواسش هست که از خط بیرون نزنه و اگه بزنه زود میاد به من میگه مامان ببخشید یه کوچولو از خط زد بیرون 

اگه در طول روز یه عکس از اتاقش بگیرم و اینجا آپ کنم مطمئنن منو به سازمان حفاظت محیط زیست بعنوان متخلف تحویل خواهید داد خب دیگههههههههههه وقتی سه تا دختر بچه با هم میریزن تو یه اتاق ده یازده متری دیگه چه انتظاری میشه داشت؟ بیخیال بزار خوش باشن چاره فرش کثیف شستنه و چاره اسباب بازی خراب شده سطل آشغال. اون چیزی که گیرم میاد یه بچه شاد و سرزنده است که کلی چیز از دل بازیهاش با دوستاش یاد میگیره،  

از دل دعواهاش،     

از دل آشتی ها و معذرت خواهی ها،  

از دل تذکرات من بین بازیهاش در مورد نحوه تعامل با همنوع و ................. از دل زندگی. 

 

چیزی که از ثنای من تو این دوره از زندگیش برام جذابیت زیادی داره ابراز علاقه اش به خودمه. خیلی گرمتر و شدیدتر از همیشه. دیشب نصفه های شب از خواب بیدار شده بود. رفتم تو اتاقش گفت برام آب بیار یادم رفته بود آب بزارم بالاسرش وقتی برگشتم پنجه اش رو بهم نشون داد و بی هیچ مقدمه ای گفت: 

مامان اینقدر دوستت دارم 

 

هییییییییییی یه بار دیگه ابراز تاسف کنم واسه جنس برتر مرد که نمیتونه "مادر" بودن رو تا ابد تجربه کنه 

 

یه شب برقای ساختمون رفت ثنا به شوخی به من گفت مامان بریم از همسایه برق بگیریم فکر کردم وقت مناسبیه یه جوک واسش تعریف کنم.  

شنیدید همون که مرده برقشون میره یه قابلمه ورمیداره میره در خونه همسایه میگه بهم برق میدی اونم میگه لااقل یه سطل میاوردی که برقت نگیره 

اینو که واسش گفتم اونقدر خندید که نزدیک بود اشکش دربیاد 

بدین ترتیب ثنا اولین جک زندگیش رو شنید و هی واسه دیگران تعریف کرد 

یه شب دیگه هم داشتیم دوتایی باهم ژله درست میکردیم اون جکه رو واسش گفتم که یارو میره در یخچال رو باز میکنه میبینه ژله داره میلرزه میگه نترسسسسسسسسسسس میخوام آب بخورم 

واسه اینم کلی خندید 

 

واما ماه رمضون 

آی من چجوری بگم که چقدر عاشق این ماه هستم؟ 

امسال که دیگه هر شب با ثنا خانم تا سحر بیدار بودیم البته ثنا قبل از سحری میخوابید یعنی بعد از افطار میزدیم بیرون تا حدود ساعت یک که بعد از اونم به سحری درست کردن میگذشت و بعد صرف سحری هم لالا تا ظهر. بعد از ظهر هم که یا خونه خودمون با دوستاش بازی میکرد یا اینکه میرفتیم خونه مامان جون با علی بودش و افطار هم همونجا چتر مینداختیم و خلاصه که من بهترین مسافرتها و تفریحات رو با لذتی که تو این ماه هست عوض نمیکنم 

با لحظه های دم افطارش 

با خلوت سحرش 

با نیمروزش و حال گناه کردن نداشتنش 

با عید فطر قشنگش 

با اهل کبریا و عظمتش 

 حساب کردم سالی که ثنا به سن تکلیف میرسه ماه رمضون نصفش تو اردیبهشته نصفش تو خرداد. جالبه که علی هم تو همون سال به سن تکلیف میرسه 

یعنی عمری هست که ما با دخمل کوچولومون روزه بگیریم؟ شایدم با دخملامون  

 

 و اما عکسا   

 

  

بزارید برم بالاااااااااا

 

  

آخرش که میفهمم چیه

 

                                                                          

                                    ای وای هر چی بود خراب شد برم تا عمو میثم نیومده 

  

پارسا یه بوس بده

  

 

  

 

از جمله مشکلات مادران دختردار

  

 

 

 

 مامان عکس نگیر میبینی که اعصاب ندارم

 

  

خوشا ساحل و شنهای داغش

 

 

  

  

     

غرق در تماشای آبشار

 

 

  

 

نظرات (4)
به به چه عکسای خوشملی از دختر خانوم... دلمون وا شد... راستی مشکل مادران دختر دار رو نفهمیدم
پاسخ:
لباس منو پوشیده بود دیگه آی کیو
امتیاز: 0 0
الهی دلم وا شد، حس میکنم ثنا خیلی جلوتر از بقیه بچه هاست...پس حسابی جوک های بانمک هم داری،..،...این وروجک شیطون رو ببوس.
نوشته هاتم در راستای پز دادن به مذکرها خیلی خوب بود...اینکه صبرت زیاده تو شلوغی اتاقش خیلی خوبه.
پاسخ:
نظر لطفته مریم خانم
خیلی نظر واسه وبلاگ باران نوشتم و همینطور سوژین و سورنا و کیمیا و غزل و نیکا و بقیه هم که آپ نکردن ولی سند نمیشه
امتیاز: 0 0
سلام خاله خیلی عکسای ثنا خوشگله
پاسخ:
خودت خشگلی داداشش. پاک کنت رو چرا تو خونه ما جاگذاشتی هی میگه پاک کن داداشم جامونده
امتیاز: 0 0
پست خیلی خوبی بود و خوشحالم که ثنا تو این مدت این همه بهش خوش گذشته....داستان جکها هم خیلی بامزه بود و همینطور ابراز علاقه اش با دستاش به تو..عکسها هم خیلی خوب بود مخصوصا اونجایی که اعصاب نداره کلی خندیدم...
پاسخ:
دیگه دخمله دیگه خب بلده مامانشو خ.. کنه
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :