X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

سه سال و چهار ماه

بازم تا چشم روی هم گذاشتم یک ماهگرد دیگه از زندگی دختر نازنینم گذشت. با وجودی که حس میکنم تغییرات درش به شدت قبل نیست و با آهنگ کندتری داره رفتارها و منشهاش تغییر میکنم 

ولی در مورد احساساتش نمیتونم این نظر رو قاطعانه بدم.... 

 

دخترک ناز من شدیدا از نداشتن خواهر و برادر ابراز ناراحتی میکنه و هر وقت بهش میگم واسه هر کی دوست داری دعا کن دستهای کوچیکش رو میگیره بالا و میگه "خدایا به مامانم یه بچه بده" 

 

دخترک ناز من وابستگی شدیدی به دوستهاش داره و هرجا که میریم دوست داره زود برگرده خونه و باهاشون بازی کنه 

 

دخترک ناز من سومین روزیه که تب و گلودرد چرکین داره 

 

دخترک ناز من علاقه داره که تو کارهای خانمانه همکاری کنه مثل استفاده از چرخ خیاطی، کشیدن سالاد و ماست و... موقع غذا حتی مشاوره هم بهم میده تو کارهایی که میخوام انجام بدم. یه روز از سرکار که رفتیم و با هم داشتیم استراحت میکردیم زیر لب گفتم وای ثنا کولر سرکار رو خاموش نکردم که خیلی ریلکس گفت به خانم .... زنگ بزن بگو خاموشش کنه. یعنی خودم یادم نمونده بودم که خانم .... که اتفاقا کلید آزمایشگاه رو داره اونروز موقع خداحافظی گفت که امروز یه چند ساعتی بیشتر میمونم. هی ول دخمل حواس جمع من 

 

دخترک ناز من دیشب مجبور شد زبان ایما و اشاره رو هم یاد بگیره 

در راستای کشیدن دندون عقل بنده و عدم توانایی در حرف زدن 

از دندانپزشکی که رفتم خونه فکر کردم که امشب دیگه باید ارتباط و همزبونی با دختری رو بسپرم به پدر عزیزش و خودم استراحت کنم  اما زیاد طول نکشید که فهمیدم خواسته ای بس نابجا و نشدنیه 

بابای عزیز بعد از اینکه تشریف بردن لالا من موندم با دهان پاره پاره و یک دختر مریض که اصلا تحمل تنهایی رو نداره تا جایی که میگفت مامان قرص بخور بیا حرف بزن 

دیشب خدا رو شکر کردم که با وجود عدم توانا بودن در امر سخن گفتن هم زبان دخترم رو بلدم 

خوش گذشت 

جاتون خالی 

دیگه تا آخر شب فقط ام ام میگفتیم و کلی هم میخندیدیم 

 

عکسا رو هنوز از تو دوربین تخلیه نکردم 

به زودی پیداشون میشه  

 

اومدن 

عکسای این سری کلا جشنولانه اس 

 

 

 این عکسا مال جشن عبادت صالحه خانم 

فقط همینجا از حضور امت مومن و مجاهد عذرخواهی میکنیم از بابت دعوت اینهمه پسر تو جشن عبادت

 

  

و اینکه صالی هم حجاب نداره

 

 

 

 

 

  

ثنا و داداشش(تعصب شدید داره که علی رو داداش صدا کنه)

 

 

 

  

 

 

 

 

  

 

محمدنیکان داداش صالحه جون که دیگه از خستگی خوابش برد

 

 

اینجا هم جشن نامزدی حامدعزیز هستش که هول هولی من و ثنا خودمون رو رسوندیم

 

  

دختر لوس من بعد از حموم

 

 جشن شروع سال تحصیلی جدید توی مهد

 

 

 

 

 

نظرات (3)
سلام عزیزم

دلم براتون تنگ شده بود

همواره تندرست و شاد باشید
خدا نکشتت که با اون دهن پاره پاره با بچه بازی کردی.....آورین آورین....

عکساشم خیلی خوب بود و نکته از همه مهمتر خوب بچه به این خوبی ماهی خواسته هاشم میگه چرا براش خواهر برادر نمیاری؟؟؟تنها مونده خوب همبازی میخواد الان.....

اون عکس بعد از حمومشم عالی بود عالییییییییی

تا خودش میخواد زود بجنب خبرشو بده
پاسخ:
نه بابا مریم جون با این ذوقی که مردای این دوره زمونه واسه بچه دار شدن دارن .... هییییییی حالا حالاها فکر کنم ثنا یکی یدونه بمونه
راستی من وبلاگ باران رو همیشه میبینم ولی نظر گذاشتن یه پروسه ای شده واسم آخرش هم نمیشه
امتیاز: 0 0
پست بامزه ای بود هم در کشف زبان ایما و اشاره و هم در کشف علاقه ثنا به این همه خواهر و برادر...بجنب دیگه دختر.....عکسها هم همه بامزه بود مخصوصا نشستنش روی پای علی یا همون داداشش:))
پاسخ:
جنبیدن رو باشه حتما
در مورد عکسا هم نظر لطفته
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :