X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

 از اون روزی که فهمیدیم غیر منتظره باردارم گفتم کار کار دعاهای این ثناخانمه از بس که دستاشو میبرد بالا و هی میگفت خدایا به مامانم یه بچه بده، یعنی واقعا دعا میکردا نه اینکه سرسرکی یه چیزی دلش خواسته باشه. از عمق دل به دخترای همسایه روبرویی و پایینی حسرت میخورد که جفت دخترن هر دوتاشون 

بعد که فهمید حامله ام شروع کرد که آجی فلان آجی بهمان 

بعد من هی استرس داشتم که اگه پسر باشه من جواب این وروجک رو چی بدم و ضربه نخوره واسه همین هی روی مخش کار میکردم و حرف از "داداشی" میزدم که گوش میکرد گوش میکرد گوش میکرد آخر سر حرفو عوض میکرد و میگفت آره آجی .... 

دیگه سپردم به خدا و گفتم خودت بهتر صلاحمون رو میدونی و همان ده که آن به 

.

.

عصر روز بیست و هشتم فروردین وقت دکتر داشتم. همچین بدجور تصمیم گرفتم که ثنا رو بپیچونم که نشد که نشد یعنی با مامان جونش فرستادمش روضه بعد خودم خوابیدم و احتمال نمیدادم که قبل از رفتنم برگردن که دیدم فاتحانه اومده و میگه مامان آماده شو بریم دکتر ببینیم نی نی دختره یا پسر! 

و رفتیم 

و نوبتمون شد 

خانم دکتر مثل خیلی از خانم دکترای دیگه تو مطب یه سونوی معمولی و غیر پیشرفته داره که اگه تعیین جنسیت مقدور نباشه میفرسته یه کلینیک تخصصی تر 

نوبتمون شد و مطابق همه دفعات قبل قلدر خانم جلوتر از من رفت تو بعد هم که مثل همیشه نقش دستیار دکتر رو کنار مانیتور معاینه بازی کرد و با استرس و دقت زیاد از خانم دکتر میپرسید 

دختره یا پسر؟ 

گفتم میبینی دکتر من عین خیالم نیست این داره چیکار میکنه  

که نهایتاً بعد از کلی بررسی شنیدیم که: 

دختره 

بعد من گفتم الانه که ثنا بپره روی هوا و دست دسی کنه ولی این خانم سیاستمدار همچین با ناز برگشت  گفت  

وا دختر که منم 

حالا انگار تا اون لحظه پسر میخواست ...... 

خلاصه اینکه زود اس ام اس بازی با بابای دخترا رو شروع کردیم و ایشون هم گفتن که بریم محل کارش و با هم بریم خونه. مسیر نزدیک بود و پیاده بودیم  

ثنا اونقدر خوشحال بود که فقط میدویید و میرفت کنار آب نماهای سبزه میدان و شادیش رو ابراز میکرد 

تو دلم زمزمه کرد 

 

لَیْسَ الذَّکَرُ کَالأُنثَی وَإِنِّی سَمَّیْتُهَا فاطمه ......  

 

رسیدیم پیش آقای پدر، میدونستم ته تهای دلش میخواست که جنسش جور بشه ولی خیلی آروم و منطقی گفت که خدا داده و لطفشه و ما فقط باید شاکر باشم  بهش گفتم که متاسفم ما سه تا شدیم تو تک موندی خندید و گفت اشتباه میکنی ما سه تاییم تو تک موندی دختر باباییه 

دیدم حرف حق جواب نداره دیگه چیزی نگفتم 

 

                                            ................................................................... 

دختر نازنینم الان دیگه آخرای ماه چهارم رو دارم پشت سر میذارم و به زودی روح در جسم نازنینت دمیده میشه 

تکونهات به خصوص صبحها خیلی لذت بخشه و حس میکنم به اندازه آجی ثنا ورجه وروجه میکنی و احتمالا به اندازه همونم شیطون بلا خواهی بود 

فعلا شبها رو میتونم بخوابم و به قسمتهای بی خوابی و بدخوابی نرسیدم ولی همونها رو هم به اتکال به خدا پشت سر میزارم تا زودتر بیای تو بغلم خانم خانما 

هر چند بعضی دوستان میگن شاید سونو دقیق نبوده و.... ولی اصلا نمیخوام فکرکنم. خوشحالم که ثنا داره صاحب خواهر میشه همچین با ادعا به من میگه مامان دیدی گفتم دختره تو هی میگفت داداشی دیدی؟

نظرات (2)
بیا دیگه هی من نوشتم برات حسم دختره الکی رفتیدکتر من بودم دیگه ، من و ثنا گفتیم دختره گوش نمیدی........خوشبحالت دیگه راحت شدی دوتا یار و یاور داری.....جدی جدی بهت تبریک میگم. اینم از نیت پاک ثنای مهربونه که دلش خواهر میخواسته طفلکی.

پسر باشه سونو خیلی زودتر میبینه ولی وقتی چیزی نداشته دختره دیگه انشالله سلامت و نامدار باشه....بیچاره شدی باید بگردی دمبال اسم حالا!!!!!این خودش یه هفت خوانه برای خودش......من اسم "ثمین" رو دوست دارم یعنی گران بها به ثنا هم میاد...خواستی روش فکر کن.....

بازم تبریک یه عالمههههههههه
پاسخ:
ممنون از پیشنهاد اسم مریم جون آره خودش هفت خوانه به خصوص اینکه پیشنهادات هم زیاد باشه
امتیاز: 0 0
آهای مامان دخترها در چه حالی؟ آهای مامان دخترها داری چه میکنی؟؟؟

چه حس خوبیه؟ دو تا دختر با موهای بافته....دامن چین چین....دوون دوون میان دورت هی مامان مامان میکنن........زندگیتون مستدام و شاد......

التماس دعا.
پاسخ:
خوبیم خدا رو شکر
فعلا که دومی نیومده نمیدونیم دقیقا چه حسی داره فعلا از خونه همسایه که فقط صدای دعوای دو تا بچه میاد و من از ترس رنگ به رنگ میشم
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :