X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

یه کیسه گوشه اتاقش هست که یه سری از اسباب بازیها داخلشه و زیپش معمولا بسته است، خیلی وقتها هم اسباب بازیها کف اتاق ولوئه و کیسه یه طرف دیگه افتاده 

یه روز از سر کار که رفتم و طبق روزهای دیگه همسر آماده رفتن بود با ناراحتی گفت تا برم دستشویی و برگردم ثناخانم رفته خونه همسایه- بدون اجازه 

شدم این شکلی (!)  

ثنا که بدون اجازه جایی نمیره اونم اینموقع روز. امکان نداشت 

گفت پس کجاست همه جا رو گشتم و صداش کردم 

 گفتم ببین هم دنپاییهاش تو جاکفشیه هم کفشهاش با چی رفته یعنی 

خلاصه یه کم دیگه سرسری گشتیم و نهایتا همسر تا دو طبقه پایینتر هم رفت در زد(خوشبختانه در آپارتمان دخترزاها در کنار هم تجمع داریم) و مطمئن شد که اونجا هم نیست و برگشت دوباره با هم مشغول گشتن شدیم و با هم بلند صداش میکردیم

داخل کمد، توی حموم، زیر تخت، کنجهایی که معمولا مخفی میشه تو قائم باشک، فاصله بین یخچال و دیوار، روی تراس و..... 

دیگه به مرز پانورامایی رسیده بودم و مرتب به این فکر میکردم که اون موجود خیالی از کجا ممکنه اومده باشه و گل منو با خودش برده باشه که دوباره همسر رفت راه پله ها رو زیر و رو کنه که دیگه اشکهای من با طپش قلب لعنتیم قصد نزول فرمودند 

تو همین حال داخل اتاقش رو دیدم که همون کیسه معروف که آرام و عمودی سر جای خودش ساکن بود داره تکون میخوره و بعد یه موجود از زیرش در اومد اونم با این جمله که: 

همه جا رو گشتید این جا رو نمیتونستید بگردید من این زیر بودم 

 

 

شرمنده ام مابقی ماجرا و واکنش همسر به هیچ وجه قابل شرح و تعریف نیست

نظرات (3)
امان از دست این وروجکها
امتیاز: 0 0
ای خدا ای وا یاز دست این شیرین کاریهاشون.......واقعن واقعن حس بدی داشتی میفهمم........ای ثنای کلک و شیطون بلا هاهاهاها کلی خندیدم.....
پاسخ:
دیگه بعضی از این شیرینننننننننن کاریها از شیرینی زیادی دل آدمو میزنه
امتیاز: 0 0
شیطون بلاااااااااااااااااااااااااااااااااااا
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :