X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

شبا واسه دخترا قصه میگم تا بخوابن

حسنا هی وسط حرفام میگه خب؟

گاهی این "خب" هاش زیاد از حد میشه دیگه میگیرم میچلونمش حسابی


دیشب قصه مون یه گربه توش داشت تا رسیدیم به گربهه حسنا خانم ترسید و پرید تو بغل من

ثنا تو تعطیلات به سر میبره دلش هم برای مدرسه خیلی تنگ شده کاش میشد قید کار کردن رو بزنم و کنار گلهام باشم لااقل کل تعطیلات تابستونشون رو

نظرات (0)
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :