X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

حسنا تو خیال خودش میره مدرسه. با خودش که حرف میزنه کلماتی  از خانم معلم و درس و کتاب ازش میشنویم

ثنا همچنان مدرسه رو دوست داره ولی گاهی اوقات میگه

چه

بدبختی

گیر

کردم

همش

باید

درس

بخونیم

نظرات (1)
الهی شکرت فرصتی دست داد منم بگم توووووووووووو روووووووووووووحت
تو وبلاگ داشتی ؟
تو کامنتهات ادرس نذاشتی منم نمیدونستم داری
در مورد اون کامنت خصوصیت ، نه عزیز دلم چرا باید ناراحت بشم ؟ اتفاقا خوشحالم میشم
درسته مادر نشدم و شاید نشم اما با دیدن بچه ها خیلی هم خوشحال میشم
پاسخ:
موشک جواب موشک... تسلیم
آره ولی خب چون وبلاگ کودکانه است و سنخیتی با مجموعه شما نداشت نمیزاشتم آدرسش رو. ان شاالله که مادر هم میشی یه روزی
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :