X
تبلیغات
رایتل

ثنا و حسنا دو عشق کوچولوی من

صندوقچه خاطرات روزهای مادرانه ام

آغاز ماه مهر...

نمیدونم از دوستان قدیم کسی اینجا رو میخونه یا نه

فعلا برای دل خودمون و ثبت مینویسم . دومین روز شروع سال تحصیلی در حالی آغاز شد که ثنا یک عدد بربری داغ گرفت با پنیر صبح برد مدرسه که با دوستاش صبحانه بزنن! همون مدرسه مسیر میره مجددا. فقط مسیرش خیلی بهمون دور شد این دو روز رو که با تاخیر اومدم دانشگاه

حسنا صبحها این هفته رو با پدر عزیزش میره مغازه چون مامان جونش در منزل خواهر همسر جهت تولد فرزند جدیدشون آقا عمار دستشون بنده. دیشب میگه زودتر بخوابید من باید صبح برم مغازه!

عکسای بیش از یک سال گذشته رو دارم مرتب میکنم به زودی میزارم تو وبلاگ- ان شاالله

نظرات (1)
من که میخونم
عکس هم فراموش نشود
پاسخ:
عزیزمی
امتیاز: 0 0
نظرات شما
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
ایمیل : (پنهان می ماند)
وب/وبلاگ :