-
غذای کمکی
یکشنبه 9 مردادماه سال 1390 10:58
یه فایل داشتم حاوی غداهایی کمکی برای نی نی هایی که تازه شروع به غذا خوردن کردن حیفم اومد بقیه مامانا استفاده نکنن واسه همین لینکش رو گذاشتم غذای کمکی
-
ثنا به مشهد رفته مشهدی شده برگشته
یکشنبه 9 مردادماه سال 1390 09:27
ببببببببببله ثنای مامان رفت پابوس امام رضا علیه السلام. حدود یک هفته پیش دخمل خوبی بود و زیاد مامان رو اذیت نکرد به جز داخل قطار که نمیدونم چرا اینقدر میل به واگن پیمایی داشت و حسابی شیطون شده بود. مسافرت جمعی بود و علی کوچولو هم تو شیطنتای ثنایی سهیم بود. داخل صحنهای حرم کار من این بود که خانم بدوئه و من دنبالش برم...
-
خانم کلاغه
شنبه 18 تیرماه سال 1390 11:07
در کشوی آشپزخونه رو باز میکنم میبینم دو تا سی دی اونجاست میریم دستشویی بشورمت گیر میدی خمیردندون رو بدم دستت. شب میشه و خمیر دندون پیداش نیست. یه کم میگردم نهایتا تو کشوی کمدت پیداش میکنم از داخل کابینت آشپزخونه یه در پلاستیکی خیلی کوچیک مال یه بطری رو برمیداری و درمیری. منم دیگه یادم میره. عصر میخوام از خونه بیام...
-
لحظه های با تو بودن
یکشنبه 12 تیرماه سال 1390 11:08
مادر و دختر تو خونه تنهاییم. دست منو میگیری و با یه کم ناراحتی لیوان روی آبچکان رو بهم نشون میدی. میفهمم که تشنه ای. شیر آب رو باز میکنم و یه کم توش آب میریزم و میارم جلوی لبت. یه کم میخوری و بعد روت رو برمیگردونی منم لیوان رو میذارم روی میز و میخوام که بیایم بیرون. ولی تو باز هم لیوان رو به مامان نشون میدی تا لیوان...
-
سیزده ماهه شیطون و بانمک
دوشنبه 6 تیرماه سال 1390 12:03
سلام به دختر ناز خودم امروز سیزدهمین ماه از زندگی نازنینت تموم شد و قدم به ماه چهاردهم گذاشتی. دیگه دارم بزرگ شدنت رو احساس میکنم، اون دختر کوچولوی سابق نیستی که نمیتونستم خیلی باهاش ارتباط برقرار کنم، یه جورایی همدمم شدی با همین چند تا کلمه محدودی که میتونی ادا کنی. در طول روز به جز یکی دو ساعت بعد از ظهر دیگه...
-
یک دو سه
دوشنبه 30 خردادماه سال 1390 12:30
سلام دیروز داشتم تی وی میدیدم ثنا هم داشت بازی میکرد یه لحظه متوجه شدم سه تا کلمه رو با یه ریتم آشنا داره میگه خوب که دقت کردم دیدم داره میگه یکککککککک دوووووووووووو سهههههههههههههه نمیدونم از کی یاد گرفته مهم اینه که یاد گرفته این دو تا عکس رو هم یکی از مامانای نی نی سایت لطف کرده برای ثنایی روتوشیده خشگلن؟
-
روزت مبارک بابائی
چهارشنبه 25 خردادماه سال 1390 10:12
من ثنای توام بابائی و اینو مامان داره از قلب من برای تو مینویسه ای بهترین بابای روی زمین، ای که هر روز صبح وقتی چشمام رو باز میکنم تنها کسی هستی که میبینمت و بهم سلام میکنی و نمیذاری دلتنگ مامان کارمندم بشم،ای که تمام مدتی که با مامان تو خونه تنها هستم چشمام به در هستش تا بیای و منو سفت بغل کنی و بعضی وقتا هم از اون...
-
دلتنگم
یکشنبه 22 خردادماه سال 1390 12:09
دیروز یه کم دعوات کردم مامانی منو ببخش، رفتی پیش بابات و طرف من نمیومدی ولی زیر زیرکی نگام میکردی، بعد از یه ربع که بهت خندیدم بدو بدو اومدی پیشم و سرت رو روی پام گذاشتی، خیلی دلم گرفت مامانی قول میدم امروز هم اگه هوا خوب بود ببرمت بیرون و از دلت در بیارم. عاشق کالسکه ات هستی و هر بار که میایم تو پارکینگ در انباری رو...
-
اولین جرقه های دعواهای مامان و دختری
شنبه 21 خردادماه سال 1390 08:35
حتما دلتون میخواد بدونید سر چی با مامانی دعوام میشه. خب معلومه دیگه وقتی که میخواد بهم غذا بده قاشق رو تو دستش میگیره و فکر میکنه که رئیسه و غذا رو میذاره تو دهنم. منم یه لحظه که دستش شل میشه زود قاشق رو ازش میگیرم و زود میبرمش تو ظرف . البته قبول دارم که یه خورده بلد نیستم و قاشق رو نهایتا سر و ته میکنم و...
-
بازم شیطونی
سهشنبه 17 خردادماه سال 1390 14:29
دو سه روز بود که یه کیف کوچولو حاوی مدارک بابائی گم شده بود و حسابی دمق بود. حتی دنبال المثنی رفته بود و داشت دیگه از پیدا شدنش ناامید میشد که دیروز یه دفعه چشمش به تخت جنابعالی افتاد و بعد تشک تختت رو ورداشت و ...... بله مدارک اونجا بود. بعد هم که بعد از ناهار شال و کلاه کرد که بره بیرون که ایندفعه دسته کلیدش رو پیدا...
-
الهی نامه ثنا خانم
چهارشنبه 11 خردادماه سال 1390 11:06
ای خدا شکرت که ...........
-
شیرین زبون مامان
دوشنبه 9 خردادماه سال 1390 09:08
گفته بودم که ثنا از وقتی شش ماهش تموم شد یه چند تا کلمه ای رو ادا میکرد اما جسته و گریخته میگفت و صحبت کردن به حساب نمیومد. مثلا یادمه یه بار که اومدم پوشکش رو عوض کنم برگشت گفت جیش. وای من غش کردم از ذوق ولی بعد از اون هیچ وقت دیگه نگفت. یه بار هم همون حوالی هفت ماهگی بود که زینب کوچولو رو دید و گفت زززززززز علی رو...
-
اولین سالروز تولد ثنا
شنبه 7 خردادماه سال 1390 09:14
بببببببببببببببببله بالاخره رسید روز ششم خرداد و روز تولد دختر نازم. وای که چقدر پارسال این موقع روزای قشنگی رو پشت سر گذاشتیم. ثنا دو هفته زودتر بدنیا اومد و حسابی همه رو سورپرایز کرد. چه ناز بود اون اولین باری که دیدمش با اون چشای درشتش به طرف من نگاه میکرد، میدونستم چیزی نمیتونه ببینه ولی نگاهش خیلی باحال بود. مثل...
-
جوجو تو آسمون
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 13:50
چند روزه که هوا خوبه و تقریبا هر روز ثنا رو بردم بیرون یه کار جالب انجام مید ه پرنده ها رو که تو آ سمون میبینه با انگشت نشون میده و میگه : جوجو جوجو آ خدا خدا چند وقته که ازش میپرسم ثنا گوشت کو گوشش رو با دست نشون میده میپرسم دماغت کو چون نمیتونه دماغ خودش رو بگیره دماغ منو با دست میگیره
-
چیکار کنم از دستت
شنبه 31 اردیبهشتماه سال 1390 09:36
مامانی من از دست تو چیکار کنم همیشه که خوب و خانم نیستی بعضی وقتا مامان و عاصی میکنی از کارات مثلا وقتی میخوام نماز بخونم. میای مهر رو از جلوم ورمیداری. خوشبختانه از جلوم تکون نمیخوری و وقتی میخوام برم سجده آروم از دستت میگرمش. بعد هم قبل از اینکه پس گردنیهات رو نوش جان کنم زود از سجده بلند میشم و با احترام مهر رو...
-
خواب های شیرین
یکشنبه 25 اردیبهشتماه سال 1390 11:23
دور روز پیش ثنایی رو با بابایی برده بودیم پارک. یه عالمه تاپ و سرسره و الاکلنگ بازی کرد، شبش تا صبح چند بار بلند بلند تو خواب خندید، وای قند تو دل مامان و بابا آب شد یه کار جدیدی هم که خانم یاد گرفته اینه که بره وسایل داخل کابینتا رو بیرون بریزه و بره داخلشون بشینه، در مورد کابینت های با ابعاد بالا مشکلی نیست ولی...
-
جمله های چمن در قیچی
سهشنبه 20 اردیبهشتماه سال 1390 12:21
ثنای گلم چند وقته که با ما با جملات کاملی که هم فاعل داره هم فعل هم قید و.... صحبت میکنه فقط مشکل اینجاست که هیچ کدوم از کلمات جمله هاش قابل فهم نیست. البته خودش میفهمه که چی میگه ما نمیفهمیم... چند تا از این جملات اینا هستن akha aoooooooom dadadad eeeeeeeee ghe ghe ee ahhhhhhhhh babababa ddddd khi
-
یازده ماهگی گلم
شنبه 10 اردیبهشتماه سال 1390 08:26
سلام به دختر کوچولوی خودم چهار روز قبل یازده ماهگیت تموم شد عزیزم. دوباره یه کوچولو سرما خوردی و ما یه کمی از این بابت دمق شدیم. مامان به خاطر همین هفته گذشته فقط دو روز اومدم سرکار. کم کم داری چند قدم بدون کمک راه میری و اگه بتونی به ترس و مهمتر از اون هرهر خندیدنت غلبه کنی بیشتر هم راه میری. دندونات فعلا همون یه...
-
بدون شرح
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 09:29
-
تولد محمد نیکان و محمد پارسا
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 09:13
آخر هفته گذشته رفتیم پیش محمد نیکان و محمد پارسا که هر دوشون توی یه روز یعنی14/1/90 بدنیا اومدن. دوقلو نیستند پسرخاله هستند. تو جشن محمدنیکان ثنا صفایی کرد که نگو اصلا طرف من نمی اومد از بس که بچه قد و نیم قد اونجا بود که باهاش بازی کنن. محمدنیکان کوچولو اینم محمدپارسا کوچولو دیشب هم ثنایی رو بردیم سرزمین بازی اصلا...
-
رو پای خودم ایستادم
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 09:21
یه مدت زیادی بود که یاد گرفته بودم چهار چنگولی راه میرفتم، وقتی میدیدم مامان و بابا و بقیه مثل من راه نمیرن و عمودی وایستادن روی پاهاشون خیلی دلم میگرفت به خاطر همین خواستم که مثل اونا راه برم. جونم براتون بگه کم کم شروع کردم به گرفتم وسایل خونه و سرپاوایستادن، گاهی وقتا هم بقیه کمکم میکردن و دستام رو از روی شونه هام...
-
یه دندون سفید دارم
شنبه 20 فروردینماه سال 1390 08:40
سلام از عنوان نوشته مشخصه که چی شده درسته؟ ب ب ب ب له ثنای مامان یه نیش کوچولو از دندون قدامی سمت راست فک پایینش دراومده و مامان و بابا رو حسابی ذوق زده کرده سر در اومدن دندون ثنا خیلی لاغر شده و حسابی اذیت شد ولی اکشالی نداره عوضش همه دندونا که دراومد میتونه راحت راحت غذاهایی خوشمزه ای رو که مامان براش درست میکنه رو...
-
سال نو و ده ماهه ناز مامان
یکشنبه 14 فروردینماه سال 1390 09:26
سلام به بهار چهارده روز از شروع سال جدید گذشته و من تازه اومدم. خب دیگه مسافرت بودیم و دسترسی نداشتم. ثنا خانمی رو برای اولین بردیم لب دریا و موقع سال تحویل هم جای همتون خالی کنار دریا بودیم البته من و ثنا خواب بودیم. هوا هم تا دلتون بخواد سرد بود نمیشد دستی به آب زد. به هر حال ثنایی رو با پتو و کلی لباس میبردیم لب آب...
-
ثنا خانم شیطون بلا
دوشنبه 16 اسفندماه سال 1389 10:52
نمی دونید ثنا چی شده. کاش امکان سرعت بالا داشتم فیلم هاش رو آپ میکردم وقتی داره تو آشپزخونه ظرفها رو از کابینت میریزه بیرون و بهم میزنه و چه سروصدایی که راه نمیندازه!!!!!!!!!! یه دقیقه آروم و قرار نداره. نیست تازه دو سه هفته است که چهارچنگولی میره خودش هم خیلی ذوق کرده. تا میرم یه دقیقه جلوی تلویزیون دراز بکشم میاد از...
-
نه ماهگی ثنا خانم
شنبه 7 اسفندماه سال 1389 13:23
ثنا خانمی ما دیروز یعنی جمعه 6/12/89 نه ماهگیش کامل شد و قدم گذاشت تو دهمین ماه زندگی خودش. ثنا خانمی در بدو ورود به ده ماهگی یه کوچولو سرما خورده و گلوش خرخر میکنه دیشب با بابایی بردیمش پیش دکتر مهربون، خانم دکتر با یه چوب بستنی و یه چراغ کوچولو میخواست داخل دهان ثنا رو ببینه که خانم اونقدر دستای دکتر رو گرفته بود و...
-
بای بایییییییییییییییی
سهشنبه 3 اسفندماه سال 1389 13:41
خبر خبر ثنای من بای بای کردن یاد گرفته، هر کی از در میاد تو (هر دری باشه) خانم به نشانه خوش آمد گویی دستش رو براش تکون میده، میگی نه نگاه کن راستی اونقدر هول بودم که یادم رفت عید پیامبر اعظم(ص) رو به همه تبریک بگم. شب عید بابایی ما رو به صرف شام دعوت کرد بیرون. ثنا خانم تمام مدت روی میز داخل کریر نشسته بود و مامان رو...
-
چارچنگووووووووووولییییییی
شنبه 30 بهمنماه سال 1389 14:10
ثنایی حدود سه ماهه که داره دست و پا میزنه که چارچنگولی راه بره، تا حالا فقط میتونست عقب عقب بره ولی از دیروز یعنی 29 بهمن 89 خانم یاد گرفته یه کم به جلو حرکت میکنه و مارو یه کمکی خوشحال کرده. از این که بگذریم حموم رفتن خانم منو کشته، ایشون عاشق آب تشریف دارن و از اونجایی که من تو خونه خیلی کار دارم معمولا با بابایی...
-
ثنا جونم معذرت
شنبه 30 بهمنماه سال 1389 08:22
یه روز گرم تو خرداد ماه خدا تو رو بهم داد با اومدن تو زندگیم یه جور دیگه شد مامانی الان تو هشت ماهته و من تازه دارم برات وبلاگ درست میکنم. از این بابت معذرت لااقل میتونم قول بدم که زود به زود خاطرات خشکلت رو آپ کنم دخترک ناز مامان اینم عکسهای چند ماه گذشته ثنا خانم این عکس اولین روز تولد خانم اینم عکس یکماهگی عکسهای...