-
16+
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 11:41
برعکس بودن زیاد در کار و بارمان پیداست زیاد پیش میاید که در زمینه هایی مثبت یا منفی به این نتیجه برسیم که: ای وای برعکس ما زیاد شنیده ایم از مادران که گلایه دارند از فعالیت بیش از اندازه کلیه و روده کودکان نوپایشان به خصوص در مهمانیها و مسافرتها و ...... برعکس ما ما مدام باید با این تنبل خانوممان کلنجار برویم و...
-
16+
دوشنبه 14 بهمنماه سال 1392 11:29
برعکس بودن زیاد در کار و بارمان پیداست زیاد پیش میاید که در زمینه هایی مثبت یا منفی به این نتیجه برسیم که: ای وای برعکس ما زیاد شنیده ایم از مادران که گلایه دارند از فعالیت بیش از اندازه کلیه و روده کودکان نوپایشان به خصوص در مهمانیها و مسافرتها و ...... برعکس ما ما مدام باید با این تنبل خانوممان کلنجار برویم و...
-
فصل اول
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1392 09:01
-
بستنی
سهشنبه 1 بهمنماه سال 1392 09:18
به خاطر سرمای هوا و بیماریهای پی در پی تو محرومیت شدید بستنی به سر میبره. دیروز ظاهرا تو مهدشون حرف از بستنی بوده خانم مربیشون گفته که ماماناتون تو خونه هم میتونن با شیر بستنی درست کنن. این"شیر" واسش ملکه شده بود و از وقتی اومد اول پرسید شیر داریم و وقتی جواب مثبت شنید گفت که بیا بستنی درست کنیم (انگار که...
-
مادر خیابانی
شنبه 28 دیماه سال 1392 11:35
دیشب نمیخوابید همه ذخیره های قصه هام رو هم ریختم روی دایره باز نخوابید دیگه ناراحت شدم از دستش میخواستم از اتاقش بیام بیرون یه کم بغض تصنعی کرده و میگه: میخوام برم یه خونه دیگه، بچه یه خانم مهربون دیگه بشم میگم: کی حاضره قبول کنه مامان تو بشه؟ میگه: یه خانم خیلی مهربون میگم: از کجا میخوای پیداش کنی میگه: میرم از تو...
-
سه سال و هفت ماه
چهارشنبه 11 دیماه سال 1392 14:23
پایان سه سال و هفت ماهگی دخترک مصادف شد با بیماری سه نفریمان که ارمغان ثنا خانم از مهد میباشد و البته بسی مسرور از اینکه توانسته آنقدر مامان بابایش رو ببوسد که آنها را هم به جرگه بیماران عزیز سهل العلاج بپیونداند. فعلا که بابای مهربان پرستار صبح هایش است و مامان خسته همبازی بعداز ظهرهایش تا ببینیم حق تعالی کی شفای...
-
امان از گرسنگی
چهارشنبه 20 آذرماه سال 1392 09:25
قانون وضع نموده ایم که خوراکی مختص بیرون از خانه باشد مثلا زمانهایی که بابای عزیز به مهد میبردش آن هم برخی روزها و یا روزهایی که با من به باشگاه می آید جهت ساکت ماندن و به عبارتی باج دادن خلاصه اینکه مثل خیلی از والدین مهربان در منزل کارتنهای حاوی تغذیه های سراسر شکر و مواد نگهدارنده و لپ کلام ضرر نگاهداری نمینماییم...
-
سلام الله علیک یا رقیه بنت حسین بن علی
یکشنبه 17 آذرماه سال 1392 14:39
رسمه به والله همه جا ناز یتیم رو می خرند یتیم که بی تابی کنه براش عروسک می برند اما بگم ز شامی ها با ماها خیلی فرق دارند یتیم که بی تابی کنه سر باباش رو می برن
-
مهربانی میکنی یادم دهی هر آنچه زیباست.....
چهارشنبه 13 آذرماه سال 1392 09:06
ثنا: مامان امروز توی مهد یکی از بچه ها واسه ساعت تغذیه تخم مرغ آب پز آورده بود من: میخوای واست بپزم بزارم تو ظرفت ببری ثنا(با خوشحالی زایدالوصف): آره. بزار بیست و چهارساعت بعد من: ثنا تخم مرغ امروز رو خوردی؟ خوب بود؟ ثنا: آره مامان خیلیییی خوشمزه بود من: میخوای یدونه بپزم فردا ببری با خودت؟ ثنا(با صدای کمی بلند و کمی...
-
سه سال و نیمگی
چهارشنبه 6 آذرماه سال 1392 10:46
اینبار برعکس همیشه اول عکسا رو گذاشتم که البته متعلق به دو ماه گذشته است خاطره نوشت باشه برای بعد دخمل محجبه من در حال تامین نیاز اعتیادی هنوز لوازم گرمایشی رو راه ننداخته بودیم که خانم اینجوری داشت خودش رو گرم میکرد عافیت باشه گلم نگیر نگیر وایسا بخندم آهااااااااااااااااااااااااااااااااااا شال و کلاهش رو تازه تموم...
-
پایان سه سال و پنج ماهگی
دوشنبه 6 آبانماه سال 1392 09:07
۱- اعتیاد شدیدش به بازیهای کامپیوتر و موبایل حسابی ناراحت کننده شده واسم. نمیدونم چی شد چجوری شد یکدفعه اینجوری شده ولی خب شده دیگه. یعنی بر پدر و مادر اینترنت صلوات که باعث و بانی شد من الان در خدمتتون باشم و ثنا هم سایتهای بازی آنلاین بهش مزه بده و ...... هیییییییییی روزگاری داریم باهاش 2- روزهای خوبی با دوستاش داره...
-
سه سال و چهار ماه
دوشنبه 8 مهرماه سال 1392 11:24
بازم تا چشم روی هم گذاشتم یک ماهگرد دیگه از زندگی دختر نازنینم گذشت. با وجودی که حس میکنم تغییرات درش به شدت قبل نیست و با آهنگ کندتری داره رفتارها و منشهاش تغییر میکنم ولی در مورد احساساتش نمیتونم این نظر رو قاطعانه بدم.... دخترک ناز من شدیدا از نداشتن خواهر و برادر ابراز ناراحتی میکنه و هر وقت بهش میگم واسه هر کی...
-
خدا جونممممممممممم مرسیییییییییییییییییییی
یکشنبه 24 شهریورماه سال 1392 11:49
ثنای گلم اینجا نوشتم تا یدونه از آرزوهای بزرگ مامانت یه روزی آرزوی تو هم بشه (البته اگه خودت خواستی) مامانت همیشه دلش میخواست همت کنه و تنبلی بزاره کنار و سر کیسه رو شل کنه و همه کتابای شهید مطهری عزیز رو بخونه. خیلی اتفاقی گذرش به اینجا افتاد http://www.motahari.ir/?a=portal.announcement.id&id=663 همه کتابهای...
-
سه سال و سه ماه تمام
چهارشنبه 6 شهریورماه سال 1392 11:06
اولین باریه که یه ماهگرد از خاطرات ثنا جا میمونه یعنی دوتایکی شد خب دیگه ثنا تو دو ماه گذشته بهش خوش گذشت به چند دلیل اولیش اینکه مامانش یک ماه کامل تعطیل بود و تو خونه کنارش بود دوم اینکه روزهای زیادی علی پیشش بود سوم اینکه بیشتر و بیشتر اجازه داشت با دوستاش بازی کنه چون منم اینجوری به کارهای خونه که الحق تو تعطیلات...
-
زهره و زهرا
چهارشنبه 26 تیرماه سال 1392 11:54
روزه داری و ساعت کاری کم و بعداز ظهرهای طولانی با ثنا توی خونه که حوصله اش سر میره و گاهی میره با قلدری تمام دخترای واحد روبرویی رو میاره باهاشون بازی میکنه و البته خودش هیچ جا جز خونه خودمون آرامش نداره. دوسه روز پیش با هم تو یکی از این بعداز ظهرهای طولانی که دوستاش ممنوع الورود بودن نشستیم پای تلویزیون و یدفعه یه...
-
اولین ماهگرد بعد از سه سالگی
دوشنبه 10 تیرماه سال 1392 08:31
سه سال و یکماه و یه مامان بی حوصله که اصلا نوشتنش نمیاد و عکسای زیاد قشنگی از اینماه نداره ثنایی که اینروزا با دخترای همسایه جدید یعنی ستایش و ریحانه روزهاش رو میگذرونه البته بعد از اینکه از مهد میریم خونه. به کبوتراش میرسه که توراهی هم دارن. واسه باباش هزار هزار تا دختر خوبیه. در مورد دستشویی به مامانش غلبه کرد و...
-
[ بدون عنوان ]
یکشنبه 2 تیرماه سال 1392 10:50
دور روزه که ثنا گلوش چرک داره. دست گل مامانش هستش. پنج شنبه بردمش بیرون کار داشتم تو ماشین عرق کرد بعد که کارمون تموم شد رفتیم پارک و هوای شهر ما هم که آقا دزده .... خلاصه اینکه بعد دو روز تب شدید امروز رفته مهد شب اول که تب داشت خیلی هزیون میگفت تو خواب تمام شب رو داشت با سی دی هاش سر میکرد و صبح هم خواب خواب برگشته...
-
میلادت ای عزیزتر از جان خجسته باد
سهشنبه 21 خردادماه سال 1392 09:46
پنج روزه که از تولد سه سالگی عزیز دلم میگذره دلم میخواد الهی شکر آخر رو همین اول بگم چهارمین سال از زندگی ثنای من آغاز شد امسال هم نشد که جشن مفصلی براش بگیریم باز هم جشن سه نفری قرار بود بگیریم که نهایت ختم به پنج نفری شد(دائی حسین و حسین خاله رسیدن اتفاقی) به طرز عجیبی امسال هم کیکش قرمز شد کیک سال اول تولدش یه...
-
تغییر نام
شنبه 21 اردیبهشتماه سال 1392 09:03
میگه که منو صدا نکنید ثنا! اسم من شبنمه!!!!!!!!!!!!!
-
پایان سی و پنج ماهگی
سهشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1392 12:07
سی و پنج ماهش تموم شد . . . . کر شدیم خیلی داد میزنه خیلی صداش بلند شده ارمغان آغازین مهد کودکه انگار اونجا صدا به صدا نمیرسه مجبوره داد بزنه تو خونه هم همین رویه رو در پیش گرفته و اما ادامه ماجرای شیرین مهد کودک: سه روز اول رو که با اشتیاق رفت هفته دوم روز اول که از خواب پاشد انگار به باباش گفته مهد نمیام بدون هیچ...
-
مشهد نامه
چهارشنبه 21 فروردینماه سال 1392 09:29
دلم میخواست خاطره مشهد رو جدای ماه نوشت ها بنویسم هر چند عکساش رو میذارم واسه پست ماه سی و پنجم 14 فروردین عازم شدیم. من و ثنا و بابامهدی به همراه دائی حسین و دائی رسول که حالا حالاها خیال رفتن سر کلاسای دانشگاه رو نداشتن و واسه همین دعوت ما رو یعنی دعوت بابا مهدی رو که دوست داشت رفیق داشته باشه رو قبول کردن و باهامون...
-
مهد کودک
دوشنبه 19 فروردینماه سال 1392 10:46
دیروز از مشهد برگشتیم امروز رفتی مهد خدا پشت و پناهت از امام رضا خواستم که یه مهدی بفرستدت که سراسر واست خوبی و شادی باشه نمیتونم بگم نگران نیستم الان زنگ زدم مربیت راضی بود و میگفت فعلا خوبه یه ساعت دیگه میام دنبالت
-
ادامه عکسای ماه سی و چهارم
یکشنبه 11 فروردینماه سال 1392 11:31
-
شروع سال جدید و پایان سی و چهار ماهگی ثنا
یکشنبه 11 فروردینماه سال 1392 11:24
شاید لازم بود واسه شروع سال یه پست واسه دختر گلم میذاشتم اما پرمشغلگی روزای اول سال مانع شد. در هر صورت سومین عیدنوروزیه که ثنای گلم کنارمون هست و از این بابت خیلی خوشحالم ثنای من روزای خوبی رو داره پشت سر میزاره. تعطیلی مامان کارمندش تو روزای اول و ساعت کم کاری تو روزای بعد و کم مشغلگی باباش به همراه دیدن آدمایی که...
-
ادامه عکسای ماه سی و چهارم
یکشنبه 11 فروردینماه سال 1392 11:08
-
میان برگ
سهشنبه 22 اسفندماه سال 1391 10:26
داریم غذا میخوریم غذای دهانت رو قورت میدی و میگی: مامان من با دهن پر حرف نمیزنم. آدم نباید وقتی دهنش پره حرف بزنه میگم: آفرین دختر گلم با چهره براق شده و خیلی سریع و با عجله میگی: چی مامان چی گفتی ها؟ . ای وروجک میخواستی مچ منو موقع حرف زدن با دهن پر بگیری؟ زیاد با خودت آواز میخونی آوازای ساختگی گاهی وسطشون به مداحی...
-
پایان سی و سه ماهگی ثنای HI TECH
یکشنبه 13 اسفندماه سال 1391 09:21
پست با چندین روز تاخیر داره ثبت میشه از این بابت شرمنده و چرا ثنای HI TECH؟ دلیلش اینه که کمی تا قسمتی به ویندوز مسلط شده همچین باحال میگه برم تو مای کامپیوتر که غش میکنم واسش. (راست کلیک میکنم- اپن- چپ کلیک) البته و صد البته با موس انگشتی لب تاپا نه با موس PC روی موبایل من هم که به طور کامل تسلط داره یه کم اذیت میکنه...
-
پایان سی و دو ماهگی ..... چرا؟
یکشنبه 8 بهمنماه سال 1391 14:50
عنوان پست سوال خاصی رو مد نظر نداره. اشاره داره یه کلمه ای که اینروزا پرنسس من زیاد ازش استفاده میکنه چرا؟ اونم با لفظ زیبای"چیلا؟" انگار همه چیز و همه حرفی واسش سواله. داره راز و رمز کائنات رو کشف میکنه. هر چیزی که میشنوه هی با خودش تکرار میکنه. زیاد داره فکر میکنه و با خودش هم حرف میزنه گاهی. یه اتفاق خیلی...
-
سی و یکماه تمام
یکشنبه 10 دیماه سال 1391 11:03
سی یکمین ماه زندگی ثناجونم هم خاطرات بد و خوب داشت. بده رو گذاشتم آخر از همه بتعریفم اما خاطرات خوبش یه روز تو ماشین یه زیرانداز که مال بچگیهاش بود و از تو خونه با خودش آورده بودش رو داشت روی صندلی صاف میکرد و واسه خودش روش جای نشستن درست میکرد بهش گفتم مامان داری چیکار میکنی گفتش که دارم بنشینه درست میکنم یه شب هم...
-
سی ماه تمام
چهارشنبه 8 آذرماه سال 1391 10:08
بده اگه آدم از یه ماه زندگی دخترش خاطره زیادی نداشته باشه؟ یه شب فقط یادمه میخواستیم بریم جایی مهمونی شروع کرد به درآوردن لباساش و گفت خودم میرم لباس از کمد میارم و میپوشم در واقع میخواست خودش به سلیقه خودش تیپ بزنه منم رفتم سر نماز و میشنیدم که لباسا رو یکی یکی میاره به تنهایی یا به کمک باباش میپوشه نمازم که تموم شد...