پروانه درکاف(قسمت دوم)
در رواق خنک روبروی حرم همگی مدهوش خواب می شویم. ساعت دو بامداد بیدار می شوم، از مادر میخواهم که مراقب فاطمه حسنا باشد، قول میدهم برگردم و برای نماز شب بیدارش کنم. وضو ساخته و به سمت ضریح مطهر می روم.السلام علیکم یا اولیاالله
دو ولی خدا و دو بانوی بزرگوار از این خانواده،
امام محمد هادی و فرزندشان امام حسن عسگری به همراه بانوحکیمه خواهر امام هادی و شاهزاده روم بانو ملیکا ملقب به نرجس خاتون که تاجی بر مقبره اش بود.خانواده ای در خانه زندان و همگی شهید و مدفون در همین خانه.خانه ملک پدری حضرت صاحب و ارث رسیده به ایشان. یعنی ما شب را مهمان امام حاضرمان هستیم. الحمدالله رب العالمین.در خلال پیاده روی تنهایی در صحن و سرا چشمم به جای گلوله های روی دیواره های بیرونی میفتد و مدافعان حرم که آزادانه زیارت کردنمان را مدیون این شیرهای بیشه ولایتیم.بعد از نماز صبح با همراهان از حرم بیرون می رویم.از یک موکب چای عراقی گرفته و با نان های همراه خودمان چای شیرین می شود صبحانه مان. به سمت خودروهای کاظمین می رویم داخل یک مینی بوس شده و با زائران اصفهانی باحالی همسفر مسیر یک و نیم ساعته کاظمین هستیم.باحال نه ها باحاال. با لهجه ی زیبایشان.به کاظمین که میرسیم هوا رو به داغ شدن است کوله ها و حتی گوشیها را تحویل امانات داده و وارد حرم می شویم. اینجا بازرسیها سخت گیرانه تر است. وارد صحن که می شوم لبخندی به گوشه ی لبم است.میگویم:«حسنا اینجا پدر و پسر امام رضا دفن هستند»ناهار روز گرممان نان و ماست است.تا غروب مهمان این پدربزرگ و نوه کریم هستیم در حرم و سپس به سمت خانه پدری به راه میفتیم.....