-
روزمره
سهشنبه 6 مهرماه سال 1400 09:36
در حق حلما تو این وبلاگ داره اجحاف میشه! تاریخهای دقیق اولینهاش ثبت نشده اولین روزی که چهارچنگولی رفت اولین دندونش اولین کلماتی که گفت ولی... با همه اینها اون حلمائه، دختر عزیز من، ته تغاری خونه ما زود به حرف اومد. دقیقا از روزی که واکسن شش ماهگیش رو زدیم آوردیم خونه روی تابش نشسته بود با آهنگ میخوند داب داب آباسی...
-
توضیح
دوشنبه 22 شهریورماه سال 1400 22:14
خیر! بچه ها نه تبلت و نه گوشی مستقل ندارند، از گوشی من استفاده میکنند تا جایی هم که بتونیم مقاومت میکنیم و براشون نمیگیریم! نه اینکه بهشون اعتماد نداشته باشیم برای اینکه نمیخوایم جز پدر و مادر عنصر سومی هم در تربیتشون نقش داشته باشه.
-
توضیح
شنبه 13 شهریورماه سال 1400 23:10
بله! حسنا کلاس اول رو گذروند نمیدونم چرا اینجا چیزی در موردش ننوشتم تا مدتی بعد از شروع سال تحصیلی هنوز روی تصمیممون مبنی بر یک سال عقب انداختن مدرسه رفتنش بودیم ولی بعد یه کم پشیمون شدیم که نکنه سال بعد یعنی امسال هم باز آموزش مجازی باشه! که هست!!! وضعیت خاص سال گذشتمون ایجاب می کرد که زیاد اینور اونور باشیم، هیچ وقت...
-
در باب سختیهای فرزندپروری
پنجشنبه 11 شهریورماه سال 1400 21:47
نگهداری و پرورش نوزادی مثل حلما که سخت نیست. اصلااااااا سخت فقط اسم و فامیل بازی کردن با حسناست به ارواح خاک باغچمون
-
GPS
جمعه 5 شهریورماه سال 1400 23:18
حس می کنم حلما یک عددش رو بهم وصل کرده، هر جای خونه که باشم سیم ثانیه پیدام می کنه، همینجوری کندخوان بودم و یه کتاب رو شونصد روز طول میدادم تا تموم شه دیگه با وجود این خشگل خانم فبها عکس؟؟ میدونید که بارگذاری عکس تو وبلاگ زمانبره، ان شاالله کامینگ سون
-
دیروز
پنجشنبه 4 شهریورماه سال 1400 00:04
بعد از بیشتر از یکسال رفتم سرکار تو یک صبح زیبای تابستونی حدسم درست نبود و زنده موندم و دوباره دانشگاه رو دیدم. در بدو ورود دستگاه حضور و غیاب منو نشناخت، تصویری شده بود و با انگشتم غریبی می کرد، مسئول حراست سردرب که از آقایون درشرف بازنشستگیه گفت کجایی اینهمه وقت؟ از زیر ماسک خنده ام گرفت. تقصیر من چیه خو که شکمم تو...
-
چگونه مادر خود را با خاک یکسان کنیم
یکشنبه 31 مردادماه سال 1400 10:22
- مامان من اصلا دلم نمیخواد بزرگ شدم مثل تو بشم + چرا ثنا جان مگه من چمه؟ _ تو خیلی بدبختی مامان، تمام روز داری کار میکنی +
-
خونه ی ما
سهشنبه 29 تیرماه سال 1400 02:16
بالاخره خوابیدند. هر سه تاشون هر چهارتاشون از ساعت ۲۲ که میز شام تقریبا جمع شد خمیازه های همسر و حلما شروع شد دوتاشون رو راهی اتاق کردم با تجهیزات کاملی از فلاکس و دو تا شیشه و پستونک و... لباسها داخل ماشینه و باید منتظر بمونم تا پهنشون کنم از طرفی اون دو تا هم مشغول دیدن سریال کره ای بدون توجه به اخمهای من سریال تموم...
-
آدم ها شبیه وبلاگشان نیستند
شنبه 5 تیرماه سال 1400 01:38
-
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد
دوشنبه 5 آبانماه سال 1399 14:07
وقتی بهشت عزوجل اختراع شد حوا که لب گشود عسل اختراع شد آهی کشید و آه دلش رفت و رفت و رفت تا هاله ای به دور زحل اختراع شد *آدم نشسته بود، ولی واژه ای نداشت* *نزدیک ظهر بود ... غزل اختراع شد* آدم که سعی کرد کمی منضبط شود مفعول و فاعلات و فعل اختراع شد «یک دست جام باده و یک دست زلف یار» اینگونه بود ها...! که بغل اختراع شد
-
و ان یکاد بخوانید و در فراز کنید
جمعه 2 آبانماه سال 1399 22:03
مادرتر شدم حلما خانم بعبارتی خواهر جدید ثنا خانم و حسنا خانم به جمع چهارنفرمون اضافه شد تاریخ تولد:1399/7/27 خورشیدی ساعت 7:40
-
برگی از مکالمات قبل از خوابشون
جمعه 28 شهریورماه سال 1399 12:45
حسنا: ثنا اگه دشمنا منو ببرن عوضش بهت صد تا اسلایم بدن تو قبول میکنی؟ ثنا:نه حسنا: خب پس خواهرتو دوست داری ثنا: آره
-
اصلا حسین(ع) جنس غمش فرق میکند
سهشنبه 4 شهریورماه سال 1399 23:16
کرونا خیلی چیزها را از ما گرفت اما خیمه عزایت را نتوانست، که نزدیک تر و دست یافتنی تر شد، از پشت دیوارها به زیر آسمان آبی و به کف انتهای کوچه ای آمد که عبور خودرو از این سرش ممنوع است تا مزاحمتی برای همسایه ها نباشد، که دم درب ما باشد و شکر کنیم آن روزی که این خانه قدیمی انتهای کوچه را معامله کردیم باری تعالی داشت...
-
ax خرداد و تیر 99
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 19:53
اول بریم سروقت عکسای عزیز دل عمه این عکسای نوزادی ثناست. یکی از نزدیکان برامون فرستاد کلی ذوق کردیم و اینم حسنا در حال رسیدن به حساب آرشا آرشا چند سال بعد از آن واقعه شوم اراذل در خانه مامان جونشون اختتامیه خونه تکونی دیرهنگام ما آمین یادتون نره نوه میشه مغز بادوم . اونوقت نتیجه چی میشه؟ خودآموز اسکیت در منزل...
-
ax اسفند تا اردیبهشت
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 19:29
-
ax دی و بهمن 98
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 18:08
-
ax پائیز 98
دوشنبه 27 مردادماه سال 1399 17:39
-
کی راحت میشیم ازش؟
چهارشنبه 22 مردادماه سال 1399 11:27
یه سوال جدی از دیشب برای حسنا پیش اومده اینکه اخبار هم آخرین قسمت داره؟ آخرین قسمتش کی پخش میشه؟
-
ما می توانیم
جمعه 3 مردادماه سال 1399 18:44
ثنا برای من مصداق بارز این جمله است. هیچ وقت به هیچ کاری نه و نمیتونم نمیگه. در پنج ماه خونه نشینی گذشته که مدرسه ها تعطیل بود حتی یک بار دوتاشون برای مدرسه دلتنگی نکردند(امیدوارم اگه ژن از مدرسه فراری گری رو از باباجانشان به ارث بردن به اندازه او مشتاق مطالعه و کسب حکمت هم باشند/ به همینم راضیم ). ولی این مدرسه نرفتن...
-
دختر شکوفه های صورتی
چهارشنبه 7 خردادماه سال 1399 10:58
تولدت مبارک با تشکر از دایی حسین و زن دایی سلماز عزیزت و بقیه دست اندرکاران بابت این سورپرایز زیبا
-
نفرت نامه
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 19:21
غروب 13 بدره و من تو این لحظات به یاد تو افتادم کاش حجم نفرتی که ازت داشتم رو میشد تو قالب کلمات آورد تو نمیدونی چقدر ازت بیزار بودم تو با اون ظاهر و رویه زیبا و دلفریبی که داشتی به همراه درون خشن و غیر قابل تحملت فکر میکنی وسط اون خشانتها یه وقتهائی لطیفه ای و لبخندی از خودت درمیکردی تاثیری در حس من نسبت به تو داشت؟...
-
اصلاحیه
جمعه 1 فروردینماه سال 1399 16:38
خورده فرموده بودید که کلیپ پست قبل بسی بی کیفیت است بفرمائید این هم کیفیت بالاتر از آن 100 گیگ نت حاتم بخشی شده جناب جهرمی 60 مگ را می توانید جهت دانلود اختصاص فرمائید کوچیک همه یاران نی نی سایتی و مامی سایتی قدیم هم هستیم بی اندازه نوروزتان نیز پیروز و سال پیش رویتان پر از برکت و سلامتی و دل خوش...
-
اسفند پارسال اسفند امسال
چهارشنبه 28 اسفندماه سال 1398 20:16
دارم به اسفند پارسال فکر میکنم و همه تفاوتهاش با اسفند بی رنگ امسال با قرنطینه اجباری. بین بدوبدوها و خونه تکونی و خرید و ... جشن عبادت نه سالگی ثنا رو گرفتیم. از یاران شنیده بودم که این جشن از جشن ازدواج بچه هم باید سنگین تر و پروپیمون تر برگزار شه. کشتم خودمو. هر روز بین همه کارها یه سر به لپ تاپ میزدم که روی...
-
إِنَّمَا أَمْرُهُ إِذَا أَرَادَ شَیْئًا أَنْ یَقُولَ لَهُ کُنْ فَیَکُونُ-82 یس
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 23:21
18 روز قبل بود دقیقاً، از پس خستگی روزانه به این می اندیشیدم که چرا زندگی انقدر روی دور تند است، صبح طلوع نزده از خواب خیزیدن، تدارک صبحانه و ناهار همزمان، آماده کردن مجموعه خوراکیهای روزانه مدرسه دخترکان، رساندشان به مدرسه، حاضر شدن در محل کار... و آن روز دست بر قضا روزی بود که بلافاصله از محل کار باید به جای دیگری...
-
دلتون نخواد الهی
جمعه 18 بهمنماه سال 1398 15:16
سلام عزیز خونه مادر جون نمونه لنگه نداره هیچ وقت اون توی آشپز خونه می درخشه همیشه مثل ماه و ستاره مهربونه همیشه هیچ وقت خسته نمیشه شاعره معاصر: ثنابانو
-
عدو سبب خیر گردد اگر خدا خواهد
یکشنبه 29 دیماه سال 1398 11:44
حادثه تلخ زلزله کرمانشاه چند وقت ازش گذشته؟ خودمم دقیق یادم نیست. حدود دو سال پیش پائیز سرد و سوزان به همراه لرزش بی رحم زمین، و بعدش از دست رفتن یه تعداد زیادی از هموطنان و بی خانمانی یه عده دیگه مثل هر وقت دیگه ایرانیان مهربان و با گذشت شروع کردن به تکاپو و کمک رسانی ولی ایندفعه احساس میشد که اوضاع یه کم فرق کرده،...
-
شکر خدا عقیق سرخ تو را ساربان نبرد
جمعه 13 دیماه سال 1398 23:00
وقتی بعد از یک حمام جانانه در شامگاه یکی از غمبارترین جمعه های عالمم به رختخواب گرم خود پناه بردند از پشت فلش بیرحم دوربین به صورتهایشان نگاه کردم و با بغضی که از صبح چندین بار به هق هق باز شده و دوباره گره به گلویم زده بود با خودم زمزمه کردم:آرام بخوابید دخترکانم که نه علم روی زمین مانده و نه امیر بی علمدار و نه چشم...
-
دنیا بدون شهریوریها
جمعه 6 دیماه سال 1398 22:00
تا حالا به این فکر کردید که دنیا بدون شهریوریهای مهربان چطور میشد؟آخه مگه داریم؟ که خواهر بزرگتر بابت بازیگوشی و حرف گوش نکنی و حالا هر چیز دیگه توبیخ بشه بعد کوچیکه بیاد ور گوش مامانش آروم و کم صدا وساطت و پادرمیونی کنه که: مامان حالا ببخشش یه فرصت دیگه بهش بده...
-
ثبت نام مامان ثنا و حسنا در انتخابات مجلس شورای اسلامی
پنجشنبه 21 آذرماه سال 1398 18:55
دلم میخواد برم ثبت نام کنم و نامزد انتخابات مجلس بشم ولی الان نه! یه زمانی که برای نماینده و خادم(؟!) ملت شدن حقوق مجزائی پرداخت نشه، منزل و خودرو و راننده خاص در نظر گرفته نشه، نیازی به ترک شهر محل زندگی و اقامت در پایتخت نباشه که یه وقت از شغل اصلیم( خانه داری) وانمونم بابتش اصلا در زمانه ای که عمل جراحیهای سخت و...
-
درد دارم که این موقع شب بیدارم. ورنه هر آدم عاقل سرشب میخوابد
جمعه 15 آذرماه سال 1398 01:24
اپیزود اول: "زیر آسمان شهر" رو یادتونه بهروز پیرپکاجکی اون یکی لقب معروفش رو ننوشتم که گناه کبیره دروغ با طنز و فانتزی عادی سازی نشه اصن همون که مهران غفوریان نقشش رو بازی میکرد.. خب؟ یادتونه وقتی از یه چیزی ناراحت بود هی غذا میخورد هی میخورد میگفت وقتی میخورم ناراحتیم کم میشه خب منم مامان ثنا و حسناشونم...