-
امام علی(ع) دعوته؟!
شنبه 4 آذرماه سال 1396 14:09
در این که همشون مظلومند شکی نیست.. عین چهارده تاشون... گاهی یکیشون مظلومتر از بقیه تو یه برهه ای به نظرت میاد و درگیرش میشی، شاید از اوان نوجوانی شاید از اون شبی که شهادتش رو به پسربزرگوارش تسلیت گفتی قبل خواب و در عالم رویا ملتفتت کردند که با همه خطاکاریت حواسمون بهت هست و شنیدیم که تسلیت گفتی و صدالبته در مرام این...
-
ax آبان 96
دوشنبه 29 آبانماه سال 1396 11:07
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته..... کلا تریپ خانمیه بابا رفتش کربلا ان شاالله سفر بی بلا تا بابا برگرده یه سر رفتیم تهران پیش صالحه اینا و آرشا اینا که بچه ها کمتر دل تنگی کنند کلا این مدلی ژست میگیره
-
ax شهریور و مهر 96
دوشنبه 29 آبانماه سال 1396 10:58
آغاز ماه مهر....
-
ax مرداد 96
دوشنبه 29 آبانماه سال 1396 10:00
دخترها در شادترین لباس به نگاه یونسکو تولد بهترین بابای دنیا ثنا و گردانش در خانه بازی پاتوق شکموها
-
ax خرداد و تیر 96
دوشنبه 29 آبانماه سال 1396 09:43
جشن ولادت سوین خانم نوه عمو محمد عزیز مثلا تولد ثنائه دسر اختراع دخترها زیارت عشق هان؟ چی؟ جان؟ چرا کچل شدند؟ ورود به حریم خصوصییییییییییی؟! آخه اینهمه شباهت مگه داریم؟
-
ax اسفند95 تا اردیبهشت 96
شنبه 27 آبانماه سال 1396 13:45
نوشته بود آورد داد به من گفت چطوره؟ هیچی نداشتم که بگم نمایشگاه خلاقیت نمایی از کلاس درسشون اینا شمع بازی خواهرانه بدون شرح از حواشی سفر رفتن با دو دختر
-
ax دی و بهمن 95
شنبه 27 آبانماه سال 1396 13:32
باباجون در قرنطیته بعد از عمل. اون یکی باباجون هم در حال استراحت! در رختخوابی که هیچ وقت ازش بلند نشد/ خدایا روزهای بد رو ببر یه جایی که دیگه نتونند برگردند یک برف بازی زمستانه روزی با پدرها در مدرسه و روزهای دیگر مدرسه
-
ax آبان و آذر95
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1396 13:54
ساکت دارم تی وی میبینم! ساکت تر خوابیدم! ثنا و بابا قرار گذاشتن نقاشی هم رو بکشن کنترل تو دست باباست شلوارکشم سبزه ثنا هم که طبق معمول همیشه روی توپ یوگاش نشسته الکی مثلا تبش هیچ ربطی به سفر بابامهدی به پیاده روی اربعین نداره صعود از قله رختخوابای مامان جون آرشا خان نمایی از خانه دوم ثنا
-
ax مهر 95
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1396 13:37
آغاز ماه مهر.... و آغاز ماه محرم... طهورا خانم ازراست: علی بزرگه- ثنا-حسنا-علی کوچولو-محمحسین-طهورا
-
ax شهریور 95
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1396 13:21
کیک تولد دوسالگی حسنا عروسی عمومیثم تولد آقاافشین گل عسل بانو همسایه گل ما
-
ax تیر و مرداد 95
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1396 13:05
در انتظار تاب یک آب تنی حسابی با محمدپارسای شیطون جیگر خاله زیارت عشق
-
ax خرداد 95
چهارشنبه 24 آبانماه سال 1396 12:49
-
آرزوهای بزرگ..؟ کوچک...؟
سهشنبه 11 مهرماه سال 1396 13:09
سه تایی مشغول سر رفتن حوصلمون بودیم! قرار شد هر کی آرزوهاشو بگه اول من گفتم: آرزو دارم الان سوار یه کشتی بودم که با سرعت تو دریا میرفت و یه کم هوای سرد به صورتم میخورد... یعنی قشنگ رفته بودم تو حسش که ثنا حسم رو خاک مالی کرد با گفتن: دلم میخواد الان بابا با سه تا کیک تولد بیاد تو و بگه ثنا اینا رو بخور همزمان حسنا...
-
آغاز ماه مهر...
یکشنبه 2 مهرماه سال 1396 10:13
نمیدونم از دوستان قدیم کسی اینجا رو میخونه یا نه فعلا برای دل خودمون و ثبت مینویسم . دومین روز شروع سال تحصیلی در حالی آغاز شد که ثنا یک عدد بربری داغ گرفت با پنیر صبح برد مدرسه که با دوستاش صبحانه بزنن! همون مدرسه مسیر میره مجددا. فقط مسیرش خیلی بهمون دور شد این دو روز رو که با تاخیر اومدم دانشگاه حسنا صبحها این هفته...
-
دندونی
دوشنبه 29 خردادماه سال 1396 09:45
اولین دندون ثنا افتاد داره بال درمیاره از خوشحالی
-
96 نوشت
دوشنبه 22 خردادماه سال 1396 14:41
اولین پست سال 96 .... آی 96 سالی که در لحظه تحویلش میدانستم که پدر لحظاتی، ساعاتی و یا شاید روزهایی اندک فقط مهمان ماست و نه روز بعد... به خانه ابدی رفت و حتی با اشکهای بی وقفه ثنا قصد برگشت نکرد با آنکه تصور میکردم حسنا متوجه ماجرا نیست اما به خوبی معنی رفتن و دیگر برنگشتن ر ا درک کرده
-
خانم معلم...
سهشنبه 16 آذرماه سال 1395 11:28
حسنا تو خیال خودش میره مدرسه. با خودش که حرف میزنه کلماتی از خانم معلم و درس و کتاب ازش میشنویم ثنا همچنان مدرسه رو دوست داره ولی گاهی اوقات میگه چه بدبختی گیر کردم همش باید درس بخونیم
-
هیس... نه ....دخترم فریاد
چهارشنبه 5 آبانماه سال 1395 09:35
ثنا حدود دوسال و اندی بود که کم کم با واژه"بچه دزد" آشناش کردم، چون فکر میکردم یعنی مطمئن بودم که لازمه آشنا بشه . براش جا انداختم که این موجود از فضا نیومده و شکل بقیه آدمهاست و اتفاقا ممکنه مهربونتر از بقیه به نظر برسه. زیاد در موردش ازم میپرسید، هر جا که میرفتیم از پارک و گردش گرفته تا هر جای شلوغ و خلوت...
-
....
یکشنبه 7 شهریورماه سال 1395 08:57
-
تابستانه
چهارشنبه 30 تیرماه سال 1395 13:19
تو تعطیلات تابستونی پروژه سخت از پوشک گرفتن حسنا رو استارت زدم، نسبتا خوب داره همکاری میکنه یه کم زود شروع کردم ولی خب تا هوا گرمه انجام بشه بهتره دو بار گلهای قالی رو آبیاری کرده که وقتی ازش میپرسم کی این کار رو کرده میگه بابا! بعد هم به باباش نگاه میکنه میگه نگووووووو ثنا خانم هم از هفته بعد میره واسه آموزش شنا کلاس...
-
عکسهای اردیبهشت 95
دوشنبه 31 خردادماه سال 1395 10:37
محمدحسین جیگر خاله عایا میتونم بیدارش کنم؟ جای ابتکاری خواب که مامان جون اینا واسه آقاآرشا درست کرده بودن تا میومد پایین حسنا میپرید میرفت توش اینم صاحبش محجبه شدن فصلی ثناخانم
-
عکسهای اسفند 94+ فروردین 95
یکشنبه 30 خردادماه سال 1395 12:56
هیس دارم تی وی میبینم افراخانم طهوراخانم دخترعمه دخترا عیدی برون واسه زن عموی جدید نمایشگاه کاردستی تو مدرسه ثناخانم علی کوچولو پسرعمه دخترا
-
عکسهای بهمن 94
یکشنبه 30 خردادماه سال 1395 12:43
از هنرهای ثناخانم و دو تا خواهر هنرمند
-
عکسهای دی ماه 94
یکشنبه 30 خردادماه سال 1395 12:26
مشغول تغذیه نوزاد دخترا در مراسم عقد محضری عموجان ثنا خانم دارن از عروس و دوماد عکس میگیرن قهر فرمودن
-
عکسهای آذر 94
یکشنبه 30 خردادماه سال 1395 12:15
این همون پیش بندیه که گفتم ثنا با قاشق! و قیچی واسه حسنا دوخته طهورا خانم دخترعمه دخترا چقدر منتظر بمونم تا آجی بیدار شه؟ ویوی اتاق ثنا خانم در یک روز برفی خانه ما وقتی محمدپارسا مهمونمون باشه
-
خب؟
چهارشنبه 5 خردادماه سال 1395 08:22
شبا واسه دخترا قصه میگم تا بخوابن حسنا هی وسط حرفام میگه خب؟ گاهی این "خب" هاش زیاد از حد میشه دیگه میگیرم میچلونمش حسابی دیشب قصه مون یه گربه توش داشت تا رسیدیم به گربهه حسنا خانم ترسید و پرید تو بغل من ثنا تو تعطیلات به سر میبره دلش هم برای مدرسه خیلی تنگ شده کاش میشد قید کار کردن رو بزنم و کنار گلهام باشم...
-
فرهنگ لغت جدید
چهارشنبه 26 اسفندماه سال 1394 11:02
حسنا به من میگه مامامان به باباش میگه بابابا به ثنا هم میگه آجی د خیلی دوست داره که با ثنا نقاشی بکشه، خیلی دوست داره بره یه جای بلند بعد ثنا رو صدا کنه که ببره بغلش کنه، خیلی دوست داره صبحها با ثنا بره مدرسه یه روز که برنامه ای تو مدرسه بود و همه با هم رفتیم بودیم کلی ذوق کرد به زور کنترلش میکردم زود در میرفت ثنا...
-
روزمره
چهارشنبه 26 اسفندماه سال 1394 10:57
اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، ، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم،، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا میریزن من جمع میکنم، اونا...
-
تکرار مکررات
سهشنبه 4 اسفندماه سال 1394 12:16
ثنا حول و حوش همین سن الان حسنا بود که یه پست گذاشتم در مورد اینکه صدای اذان رو که میشنوه دستاشو میبره بالا و مثلا دعا میکنه . . . خب حسنا هم الان همین کارو میکنه . ثنا حول و حوش همین سن الان حسنا بود که یه پست گذاشتم و توش نوشتم که به شدت سرما خوردم ولی برای اینکه تو خونه امکان استراحت نیست به زور پاشدم اومدم...
-
[ بدون عنوان ]
دوشنبه 14 دیماه سال 1394 09:41
ثنا تو ماه شانزدهم بیشتر حرف میزد حسنا فقط چند تا کلمه رو میگه با یعنی باز کن(عموما ظرفای دربسته و اسباب بازیها) بابا مامان آب کنتو(کنترل) الو ددر دایی به چایی هم میگه دایی اینا کلماتیه که ادا میکنه اما تو درک مطلب همه چی رو متوجه میشه و انجام میده مثلا اسم اکثر وسایل خونه و افراد رو میدونه و وقتی بهش میگیم برو فلان...