-
قصه پرغصه پرتکرار
یکشنبه 10 آذرماه سال 1398 23:00
اولینشون نیست که بعد از چند سال از فراغت تحصیل همچین پیامی برام میفرسته آخرینشون هم نخواهد بوداز مجموعه گلهایی که میپرورونیم تا برن و زینت مجلس دیگری بشندانشجوهایی که با پشتکار و متفاوت تر از دوستان کسل و بیحالشون همه روزها و ساعات کار روی پایان نامه ارشدشون رو با برنامه ریزی دقیق و با شوق کار می کردند، یه وقتایی حتی...
-
چون حسن عاقبت نه به رندی و زاهدیست....
سهشنبه 5 آذرماه سال 1398 14:18
ثنا داره از اوضاع مدرسه و درس میگه و او(میزبان عزیز) گوش میده حرفهای ثنا که تموم میشه او خوشحال و شاکرطور میگه ان شاالله که دکتر بشی حرفش و جمله اش توی سرم پژواک میشه. ان شاالله. دکتر. آینده. به قول میشل اوباما شدن.. و به این فکر میکنم چرا تا حالا خودم در جایگاه مادری همچین چیزی براش نخواستم؟ اصلاً آیا تا بحال به این...
-
برای خاطر گرسنگان
شنبه 2 آذرماه سال 1398 22:05
سال آخر دانشجوییم بود فکر کنم یا لااقل یکی مونده به آخر، یک روز یک تجمع در دانشگاه برگزار شد در اعتراض به کیفیت پائین غذای سلف دانشجوئی بعد کم کم تعدادشون زیاد شد عمده شون هم از دانشجوهای سال اول و دوم بودند. از کلاس ما یادمه کسی نرفت توی تجمع اصولاً سن بالاترها حوصله این کارها رو ندارند، همیشه اعتراض(اغتشاش؟!) کار...
-
دیس ایز دلیشز
سهشنبه 21 آبانماه سال 1398 18:01
ساعت 6 تا 7 صبح اختصاص داره به آماده کردن خوراکی گرم برای جیگیلیها صبح ها من میبرمشون مدرسه. بعد از پایان مدرسه هم پدرجانشون میره دنبالشون که بیاردشون خونه. تا میان تو ماشین هم انگار پدرجان سراغ خوراکیهای خورده نشده رو میگیره که مسیر باقیمونده تا خونه رو مستفیذ شه شرطی شدند که یه مقدار رو تعمداً برای پدرجان نگه دارند...
-
بهش بگم دعوات کنه؟
جمعه 10 آبانماه سال 1398 16:34
یه وقتایی که از حسنا بابت انجام کاری یا رفتاری ناراحتم و به اصطلاح دارم دعواش میکنم ثنا میاد وسط معرکه رو میگیره و به تبع صدای نصیحت گر من صداش رو برای بچه بلند میکنه اینجور موقع ها خیلی از دستش ناراحت میشم بهش میگم تو حق نداری دعواش کنی حقه منه چون مادرم و میخوام تربیتش کنم ولی تو خودت هم بچه ام هستی و خواهرش نه مادر...
-
ax شهریور 98
یکشنبه 7 مهرماه سال 1398 22:26
از راست آقا عمار پسرعمه دخترا و آقا امیرعلی پسرعموی دخترا خویش اندازون تولدش می افتاد توی محرم واسه همین بیست روز جلوتر داییهای عزیز سورپرایزش کردن ثنا از یه کانال ایده فر کردن مو با اتو رو یاد گرفته بود حسنای بینوا شد مدلش نهایت کار خوب دراومد و دختری با موهای فر خشگل با این ابزار خفن تحویل گرفتیم و بوی ماه مهر دنیا...
-
ax تیر و مرداد 98
یکشنبه 7 مهرماه سال 1398 22:13
همینجوری مشغول روزمرگیهامون بودیم که شهید آوردند. دم در خونه. باورتون میشه؟ شهید محرمعلی چگینی از شهدای دفاع مقدس دلتون کباب دارم میرم عروسی ای جان من برقص آ وقتی طرف هم پسرعموت باشه هم پسرخاله و تو فاصله زمانی کمی متولد شده باشید احتمال اینکه دوقلو انگاشته بشید زیاده! الکی مثلا خوندن بلده بریون دستپخت بابامهدی رو...
-
ax فروردین، اردیبهشت و خرداد 98
یکشنبه 7 مهرماه سال 1398 21:28
هیس رفتیم تو فیلم داره با محمدحسین صحبت میکنه دلشم نمیاد دست از بازی بکشه زیارت حضرت عشق حسنا از چند روز قبل بیمار بود روز حرکت تو ایستگاه راه آهن حالش خیلی خیلی بد شد تا جاییکه رفتیم بلیطها رو کنسل کنیم و برگردیم وسط گریه و آه و ناله گفت نهههههههههه بریم مشهد. و رفتیم/ اینم از چشمای خمار بیمار بچه ام. خدا رو شکر از...
-
اونیکه از همه ارحم الراحمینتره
یکشنبه 3 شهریورماه سال 1398 23:17
ساعت یازده شب یکی از پرمشغله ترین روزها در آستانه جشن عروسی برادر یکی مونده به آخری در حالیکه که با زحمت چشمام باز مونده و بابای بچه ها هنوز به منزل نیومده ماشین برادر آخری رو گرفتم تا این دو عدد به قول دندانپزشکشون "یک کلام" رو ببرم شهربازی!! چرا چون صبحش ازم قول گرفته بودند چندمین دوره که خیابانهای اطراف...
-
عاشقتم
یکشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1398 20:58
بهش میگم حسنا من عاشقتممممممممم یه نگاه معنادار جدی بهم میندازه و میگه: یعنی میخوای باهام عروسی کنی؟ نخند بشین تو این شب و روزای عزیز دعا کن خدا یه عقلی بهم بده سریال دیدنای اینا رو کنترل کنم پانوشت: 13 روز از ماه مبارک عزیز دوست داشتنی تودل برو گذشته به قول مادر عزیزم درد و بلای این ماه بخوره تو سر ماههای دیگه. ثنا...
-
ax اسفند 97
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 12:15
22 بهمن آماده جهت اعزام به راهپیمایی(جامانده از عکسهای بهمن) سلفی بگیران بی مزه جامعه همه رو یکجا زد و گفت الا و بلا همین ریختی میخوام بیام بیرون. فکر کنید ما مخالفت کرده باشیم خونه زندگی عزیز دلم ماست دوست داره خب جشن عبادت ثنا خانوم تو خونه. 17 اسفند گرفتیمش با دو هفته تاخیر هفته قبلشم تو مدرسشون براشون گرفتند
-
ax بهمن 97
چهارشنبه 28 فروردینماه سال 1398 12:04
خب دلش میخواد دو تا سارافون رو روی هم بپوشه / سلیقه است دیگه
-
ای تموم هست و نیست من فدای تو .....
جمعه 24 اسفندماه سال 1397 23:00
چهارشنبه ثنااینا تو مدرسشون مراسمی داشتند. میگفت زیارت عاشورا هم خوندیم. اولین باره که میخوندش مطمئنم. تا حالا نخونده ازش پرسیدم کل دعا رو خوندی؟ کامل کامل؟ بیحوصله جواب داد آره نمیدونست دلیل این سوالام چی بود همش با خودم فکر میکنم یعنی اون لحظه که رسید به " بِأبی اَنتَ و اُمّی " من کجا بودم و چیکار میکردم؟...
-
ax آذر و دی 97
دوشنبه 29 بهمنماه سال 1397 13:42
تماشای برف از پشت شیشه تی وی خواهرانه شیطون بلاها در جشن نامزدی عمو مرتضی. فقط اون فسقلی روی مبل رو داشته باشید
-
ax مهر و آبان 97
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1397 23:48
بدون شرح آقا امیرعلی پسر عموی خشگل دخترای من حاج خانم اینا یک روز برفی مدرسه تعطیل در محل کار مامان بگردید این عکسا رو تو آرشیو خاطرات ثنا تو همین وبلاگ میابید دندون کرم خورده های من
-
ax مرداد و شهریور 97
یکشنبه 28 بهمنماه سال 1397 22:39
چادر نماز و زیر لب خدا خداتو دوست دارم.... قلقلیهای من در حال کوفته قلقلی کردن نیاید تو صندوق پستی هی آه و ناله سر ندید که تناردیه ای و بچه کوزت شده و فلان ایشون داشتن کف آشپزخونه رو با دستمال نمناک میسابید و وقتی ازش دلیلشو پرسیدم گفت میخوام زمین خیس بشه و دایی امین بیاد با کله بخوره زمین/ یه همچین جونورایی ما تحویل...
-
یک پیشنهاد به حضرت لسان الغیب
سهشنبه 23 بهمنماه سال 1397 08:35
عمیقاً محو شده در کتاب و با خودش زمزمه میکنه محتویاتش رو. بعد چند دقیقه سرش رو بلند میکنه و میگه: مامان حافظ میتونه از این کلمات تو شعراش استفاده کنه ها ببین همشون آخراش شبیه همند. لَکَ صَدْرَکَ عَنْکَ وِزْرَکَ أَنْقَضَ ظَهْرَکَ و... میگم: مامان جون کم و بیش استفاده کرده شما خیالت راحت
-
اختلافات شخصیتات
سهشنبه 9 بهمنماه سال 1397 08:41
قبلا هم گفته بودم که از مقایسه خواهرها با هم یا اصلا از مقایسه آدم ها با هم حس خوبی ندارم ولی خب یه موقعهایی یه چیزایی دیگه زیادی جلوی چشم و ذهن آدم رژه میره مثلا اختلاف نظر در حوزه خطیر بزرگ شدن یا نشدن! جونم براتون بگه که دختر بزرگ ما یعنی ثنابانو علاقه شدیدی داره که مثلاً یه ماکروویو خاصی اختراع بشه یا یه چیزی تو...
-
[ بدون عنوان ]
سهشنبه 20 آذرماه سال 1397 08:52
-
سلام بر ابراهیم
چهارشنبه 30 آبانماه سال 1397 09:38
حفظ قرآن آرزوییه که خیلیها دارند برای خودشون و فرزندانشون همیشه دلم میخواست و میخواد که از حوالی اون سنی که ثنا یه کوچولو بتونه روی زبان عربی مسلط شه و محتوای اون چه که حفظ میکنه رو کلمه به کلمه بفهمه و تامل کنه بفرستمش برای حفظ کامل کتاب وحی که در سینه اش بنشینه و با گوشت و خونش آمیخته بشه اَللّهُمَّ اِنّی اَسْئَلُکَ...
-
کنار قدم های جابر.....
دوشنبه 21 آبانماه سال 1397 12:04
امسال دیگه راضی نشدم همسر به تنهایی کنار قدم های جابر قدم برداره و باهاش همراه شدم دخملا موندن پیش خاله زینب تا یه جایی بهشون خوش گذشته بود از یه جایی به بعد مریض شده بودند بعد خوب شده بوند و با همدیگه حساب محمدحسین که جلوی چشمشون مادر داشت رو میرسیدند نصیب همه عشاق بشه ان شاالله کاظمین این آقا از حزب الله لبنان بودند...
-
ax
یکشنبه 11 شهریورماه سال 1397 11:06
در یک رویداد ناباورانه بنده عکسای هشت ماه گذشته رو برای آپلود انتخاب کردم نتیجه فقط شد اینا ... انصافا از من ذوق پیشه همیشه دوربین به دست بعید بود این دو تا مال آذر ماه 96 هستند این چند تا هم مال دی و بهمن تولد دایی امین اینا برای اسفند و فروردین قبل بعد من شرمنده ام سه کله پوک با شرکت محصولات ما سه خواهر سیزده بدر...
-
خصوصیه
سهشنبه 26 تیرماه سال 1397 14:08
نیمه شب حسنا خانم با هول از خواب پاشده و اومده بالاسرم بهش آب دادم و بردم سرجاش بخوابه سرش رو که داشت میذاشت روی بالش میگه خواب بدی دیدم میگم چه خوابی؟ برام تعریف کن میگه: خصوصیه نمیشه بگم! و بعد هم به ادامه خوابش توجه میکنه
-
این غافله عمر......
سهشنبه 26 تیرماه سال 1397 14:06
شناسنامه ام رو باز کرده، انگشت کوچیکش رو میبره طرف عکسم و میگه مامان این ثنائه؟
-
بینوایان
چهارشنبه 19 اردیبهشتماه سال 1397 08:52
هی میگه: مامان اگه تو بمیری من چی کار کنم منم مجبورم بگم حسنا جان من قول میدم نمیرم تو روحت ویکتورهوگو نمیشد اون موقع که بینوایان رو مینوشتی جوهرت تموم میشد یا نوک قلمت میشکست یا اصلا تیفوس میگرفتی تو روحت سیما که دست از پخش کارتون های اعصاب خورد کن نمیخوای برداری
-
اغفال گر
سهشنبه 18 اردیبهشتماه سال 1397 08:45
قرتی خانم(ثنا) طبق معمول اون یازده ماه دیگه سال تولد دعوت بود، منزل دوست گرامشون نسبتا دور بود به ما، واقعا پنج شنبه خسته کننده ای بود برام کلا روزای تعطیل برای همه خانمهای شاغل روزهای پر از مشغله ایه، کلی خدا خدا کردم بیخیال شه ولی نشد لاجرم حسنا رو بردم گذاشتم خونه زن داداش جدید که نزدیکمون هستند و بلیط رزرو کرده...
-
پر از خالی
شنبه 8 اردیبهشتماه سال 1397 13:25
حسنا میاد دریخچال رو باز میکنه، نه از سر عود سندرم در یخچال ها نه واقعا وقت یه چیز خوردنش بود. بعد میره سراغ جامیوه ای و بعدش با یه کم بهت و قهقهه رو به من میکنه و میگه: ماماااااااااان این چرا خالیه؟! . . . کاش یه روزی خالی بودن یخچال-جامیوه ای یخچال- برای همه کودکان سوژه خنده و تعجب و قهقهه باشه
-
خوشا دردی که درمانش تو باشی
یکشنبه 20 اسفندماه سال 1396 14:14
حسنا چند وقت پیش در پی سه روز تب شدید کل دهانش تا حلق پر از آفت های ریز و دردناک شد. هیچی نمیتونست بخوره دکترش توصیه اکید نمود که روزی یک کیلو بستنی وانیلی بهش بدیم
-
داری به صفحات تاریخ میپیوندی عسیسم
شنبه 7 بهمنماه سال 1396 09:50
دخترا به همراه پدرجانشان اومدن دنبالم که بریم خونه حسنا از ماشین میپره بیرون و میاد تو دانشکده دنبال مامی. دانشجوها تازه از آزمایشگاه رفتند و دارم وسایلم رو جمع میکنم که میاد تو اتاقم و با تعجب میپرسه این چیه مامان؟ من: کامپیوتره دیگه عزیزم تا حالا ندیدی؟ حسنا: نه من: همون لپ تاپه حسنا: لپ تاپ نیسسسسسسسسسسست که. این...
-
هر چی میکشیم از دست این بشر اولیه است
دوشنبه 2 بهمنماه سال 1396 13:57
ثنا: مامان نوشتن رو کی اختراع کرد من: خب اولش هر کس سواد داشت تو مکتبخونه به کسایی که سواد نداشتن نوشتن یاد میداد بعد مدرسه اجباری شد و همه رفتند مدرسه ثنا: نه نه میخوام بدونم اولین بار نوشتن چجوری به وجود اومد من: آهان خب بشر اولیه همزمان با یادگرفتن حرف زدن و اینا کم کم نوشتن رو هم اختراع کرد واسه خودش ثنا: بشر...