وطن
امکان نداره دودستی بدیمش به ترامپ و نتانیاهو. که هر جور مایلند تقسیمش کنند. ظاهرا که توافقشون بر تقسیم بر سه به صورت افقی هست نیمه شمالی دست نتانیاهو و علی اف. نیمه جنوبی که نفت داره دست ترامپ و ایجاد پایگاههای آمریکایی( پ ن پ اینهمه داره هزینه میده که کشور رو آزاد!کنه بسپاره به مردم ایران خودش هم بوس بای). نیمه وسطی هم که انگار قراره به رضاپهلوی برسه که نمیتونه زن خودش رو جمع کنه بیاد کشورداری و احتمالا بعدشم حوصله درگیرشدن با تیم رجوی و کومله ها رو نداشته باشه یه چمدون ورداره بره.پسرِنایس مامان.
از همون روز اول جنگ همسر هر روز میگه ببرم بزارمتون ولایت میگم نههه لازمه که همینجا باشیم هیچچچ کاری نکنیم هر شب یه خودی تو خیابون که میتونیم نشون بدیم چهارتا جوجه تروریست مسلح کمک دست اجنبی نشن یه وقت.
به امید روز رواج حس پیروزی در دل همه ایرانیان وطن پرست
برای شهادت آقای عزیزمون فعلا چیزی نمینویسم تا همون روز.
متن باید خودش بیاد
عزیز است
هموطن باشه که دیگه عزیزتر
غلط میکنید من رو متهم میکنید که جان مظلومان غزه برام عزیزتر از هموطنانم هست
تو یکماه گذشته کمتر شبی بوده که بدون آرامبخش خوابیده باشم. شبهای اول که میرفتم تو اتاق ثنا یک ساعت زار میزدم هر چقدر هم بچه ام میخواست آرومم کنه نمیتونست. کم مصیبتی بهمون گذشته؟؟؟؟ چند تا مادر داغدار شدن؟؟؟؟؟؟ کاش همون اسرائیل زده بود هممون رو پودر کرده بود این بساط رو دیگه نمی دیدیم. تو دو ساعت کل شهرها شد آتیش و دود و خون.....
شما بگو اینا بیشتر کشتن
منم بگم اونا بیشتر
چه فرقی به حال پدر و مادرهایی داره که تو این وضعیت و سختی بچه بزرگ کردن. شب منتظر بودن که بیاد خونه دور هم شام بخورن و هیچ وقت نیومد....
اتفاقا خیلی دلم برای شهدای بسیجی عزیزمون نسوخته. رسیدن به اون اعلی علیین که میخواستن. به دست شقی ترینها شهید شدن.
دلم برای یه عده محدود مزدور وحشی هم که به درک واصل شدن نمیسوزه. متاسفانه محدود چون آموزش لازم برای قسردررفتن رو هم دیده بودن
ولی .........وای از این همه جوونی که وسط این ماجرا بیگناه فدا شدن. وای از دل مادراشون.....وای از آرزوهاشون.....
وطن فروشای اینور آب و اونور آب که الان تو کوچتون عروسیه از اینهمه تلفات و روی صورتهاتون ماسک غم گذاشتین! به وقتش حساب تک تکتون رو میسپریم به کرام الکاتبین.
بی پدرا
همچین پشت هم پیغام میزارید موضعت رو مشخص کن انگار:
اولا از بقیه پستهام معلوم نیست
دوما تو کل وبلاگستان 100 -200 نفر فعال بیشتر موندن که دور میزنن وبلاگها رو میپان.
پاشید برید اینستا به داد نوجوونهاتون برسید، تو سنین اوج احساسات و ماجراجوئی و رویای قهرمانِ نجات دهنده ی وطن بودنشون هستن شدن بازیچه دست جیره خوارای یه پدوفیل که 12 روز بمب ریخت رو سر ملت به نتیجه نرسید الان تنها راهی که براش مونده روشن کردن همین جنگ داخلیه.
بله جنگ
اسمش تو اولین و دومین روز اعتراضه ولی دیگه بعدش خودتون میبینید که به کجاها کشیده میشه
یعنی ایندفعه دیگه خودم به چشم خودم دیدم تو یه شهرستان کوچیک که دست بر قضا پنج شنبه هجدهم بهمن اونجا گیر کرده بودم چجوری 50_60 نفر اومدن تو پنج دقیقه یه ساختمون بزرگ شهرداری رو آتیش زدن و رفتن
همین وحشیها هستن که هیچ وقت اجازه نمیدن صدایی ازمون درآد و به گوشی برسه
حالا خبر رسیده که همشون رو گرفتن انداختن تو علفدونی. برید هشتک آزادی براشون بسازید
بخدا یه مسئله مربوط به کارکنان خانم وزارت علوم رو با تعدادی از همکاران مطالبه گر دارم پیگیری میکنم مو به دماغ تک تک کارکنان استانداری شدم. تا کام هم نیاید دست از طلب ندارم. اونوقت ساده ترین اعتراض که به وضع معیشتی که هممون درگیرش هستیم بخواد شروع بشه خیلی زود براندازان متوهم باید خودشون رو بندازن داخل جمعیت، همچین هم خودشون رو کل ملت ایران میدونن که .... استغفرالله
یه چیزی هم روی دلم مونده در مورد نیم لیبریتیهایی مثل علی دایی، اسطوره تک رو و مغرور فوتبال ایران که هیچ وقت حاضر نمیشد پاس گل بده و از این رهگذرِ نامردی مفت مفت چند بار آقای گل شد، حالا هم بعد از اینکه از جمهوری اسلامی حسابی مستفیذ شد و از آسمان هفتم شهرت و شهوت پرت شده پایین تنها ابزار نَفس چرونیش همون پِیج زاغارتشه که باهاش بچه های مردم رو شیر کنه بفرسته وسط آتیش، دلم میخواد بدونم یکبار امثال این آدم حاضرن بیان و یدونه شعار بدن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟یا بچه های خودشون رو بفرستن تو خیابون؟؟؟
خب حالا موضعم مشخص شد؟؟؟ پاشید برید تو کامنتدونی وبلاگای همسایه نفرین و فحش کشم کنید. من که دلم مثل شما نیست بخوام برگرده به خودتون. میشینم از خدا میخوام همچین مسیرتون پیچ بخوره سالی یه بار پیاده اربعین برید کربلا پاهاتون حسابی تاول بزنه 
اولا درجریان جنایت های ۷۰ ساله اسرائیل بودید یا ۷ اکتبر به بعد تازه اومدید تو باغ؟ جنایت اونها بود که بیش از ۷۰ ساله ادامه داره
دوما دستاورد ۷ اکتبر با همه سختیهای بعدش و جنایتهای بیشمارش، مهمترینش افشای خوی وحشیگری صهیونیست ها است که ۷۰ سال همین بود و خیلیها خبر نداشتن.
سوما هم احتمالا این رفقا اگه کربلا بودن، امام علیه السلام رو محکوم میکردن که خودشون و خاندان رو نعوذبالله به تهلکه دادن و خانواده رو هم به اسارت بردن و امامت از بین رفت و این چه کاریه
به قول علیرضا زادبر: از نظر تحلیل های نظامی، سیاسی و آینده نگری تقریبا همگان معتقد بودند خروج امام حسین(ع) از مدینه به سمت کوفه و قرار گرفتن در موقعیت قیام و جنگ در برابر بنی امیه به شکست ختم خواهد شد و شد. شکست سنگین نظامی. حتی برادر امام حسین(ع) او را بازمیدارد! دیگرانی همان زمان و بعدتر گفتند: حسین(ع) خود و اهل بیت اش را به سمت مَهلکه بُرد[هلاکت]! این خودکشی است.
کسانیکه در آن ظرف زمانی و دوره می زیستند با قیام و جنگیدن امام معصوم مخالف بودند چون آن را هدر رفتن خون و پایان کار می دانستند. برخی از آن رجال از بزرگان شیعه در کوفه و مدینه بودند.
امروز که در ظرف زمانی سال ۶۱ هجری نیستیم و به فرآیند تاریخی نگاه میکنیم یقین داریم که قیام امام حسین(ع) درست، دقیق و لازم بود. چیزی از اسلام حقیقی باقی نمی ماند. تا دهه ها بعد از شهادت امام حسین(ع) شیعیان در کمی جمعیت، فرار، شکنجه و مظلومیت بود. دوران امامت امام سجاد(ع) تعداد شیعیان به حداقل ممکن رسید و جرات بیان عقاید نیز نداشتند. خفقان مطلق بود.
تحلیل علت قیام و حرکتها در درون ظرف زمانی خودشان بدون در نظر گرفتن ایجاد تحولات استراتژیک در آینده خطاست.
خون مجاهدان بزرگ صفحات تاریخ را تغییر میدهد حتی اگر در ظاهر پیروزی را احساس نکنیم.
_مامان
+ جانم ثنا
- اون پسره رو میبینی از اونور پارک داره میاد
+آره... چطور؟
_ هیچی قبلا روش کراش بودم ولی الان بدم میاد ازش
+عه چرا ثنا؟؟؟ باحال به نظر میاد که
_ نه بابا اُسکله....
.
.
.
_ مامان
+ جانم حسنا
_ از چندسالگی ابروهام رو وردارم؟
+ حالا زوده مامان.بزار حالت بچگانه تو صورتت باشه فعلا. فکر کنم رفتی دوره متوسطه دوم خوب باشه
_ اکی
لاابالی گریهای تعطیلات عید رو دوست داشتم
شب ها دیروقت از مهمونی برگشتن، تا دم دمای صبح بیدار بودن، تا لنگ ظهر خواب بودن و از همه مهمتر رها بودن در طبیعت و عشق اول و آخر خودم سفر.
و الان مواجهیم با شنبه ای که ما رو شوت کرد به روال نظم و سرعت ساعتانه خودمون
به تصویری که از خودت در وجدان بیدار عالم گذاشتی است.
#دنیای_آماده
همه کسانیکه الان با تقابل آشکار حق و ظلم فاز سکوت و بیطرفی گرفتن،
والله والله والله
در آینده خیلی خیلی نزدیک که مهدی فاطمه ظاهر شدند برای برپایی حکومت عدل جهانی،
باز هم ساکت و بیطرفند...
تازه شانس بیارند بیطرف باشند و اونطرف نباشند
آیا کار سختیه دروس ابتدایی و متوسطه اول و دوم طوری ادغام بشن که بچه ها در 15 سالگی دیپلم بگیرند و قبل از 20 سالگی از دانشگاه فارغ التحصیل بشن؟
آیا میدونستید منافع حکومت(ها) زیر سایه ی نظام سرمایه داری اینه که افراد دیر تر وارد بازار کار شده و دیرتر بازنشسته بشن؟
آیا ضرورتی داره که فرزندانمون رو تا حدود 30 سالگی ترغیب به ادامه ی تحصیل میکنیم در صورتیکه در خیلی از رشته ها ضرورتی وجود نداره؟
چه اشکالی داره که از همون 20 سالگی وارد بازار کار (ترجیحا آزاد) بشن و زود تشکیل خانواده بدن؟
آیا اطلاع دارید که میانگین سن والدین در تولد اولین فرزند به 35 سالگی نزدیک شده در صورتیکه من نوعی فاصله ی سنیم با مادربزرگم 33 سال بود؟
آیا میدونید با این وضعیت به جلو بریم چه بلائی بر سر روان جامعه و امید به زندگی خواهیم آورد؟
و امروز آل زیاد و آل مروان شادی خواهند کرد برای رفتن تو
#سید_شهیدان_خدمت

ساعت نماز و ناهاره و من نشستم دارم این داروی گیاهی که ثنا و حسنا به خاطر تلخیش همینجوری نمیخورن رو براشون تو کپسول خالی پر میکنم. بعله اینم از اختلاط نقش بیرون و داخل خانه. همیشه که نباید تو خونه گوشی به گوش و لپ تاپ روی پا در خدمت دانشگاه باشم. والا

چشم دگرم حسود بود و نگریست
چون روز وصال آمد او را بستم
گفتم نَگِریستی نباید نِگَریست
همه ی فیلم های غزه رو باز میکنم، حتی همه ی اون هایی که اولش اخطار داده برای بیماران و فلان و فلان توصیه نمی شود
حتی همه ی اون هایی که همسر به ثنا گفته قبل از اینکه من ببینم از یادآور برشون داره(ثنا همچنان از گوشی من استفاده میکنه و گوشی مستقل نداره)
میخوام سرشار بشم از نفرت
و انزجار
و انتظار.انتظار.انتظار
آنچه حماس و بچه های قسام کردند تجاوز نبود، قیام بود برعلیه کفتاری که به زور خونه شون رو ازشون گرفته بود و 75 سال هر روز هر روز هر روز جانشون رو میگرفت، جان هایی که عجیب خدا بهشون برکت داده. جان های عزیزی که با حساب دو دو تا چهارتای عقلی تا حالا باید همشون تموم شده می بودن.
بنی اسرائیل خودبرتر بین و خون آشام با وکالت سگ پاسبانش (آمریکا) سالها حواس ها رو پرت کرد از جنایاتی که انجام میداد
با جنگ ایران
با علم کردن داعش
با جنگ یمن
با هر روز ناآرام تر کردن منطقه
با فتنه های متعدد در جای جای جهان.
ولی فریادها برخلاف حلقوم ها بریدنی نیستند
و این فریاد ملت فلسطینه که جهان رو پرکرده:
یا هممون می میریم یا این غده ی سرطانی رو برای همیشه از بین می بریم
فَإِنَّ حِزبَ اللَّهِ هُمُ الغالِبونَ
هیچ وقت دلم نخواست مادر پسرها باشم به جای مادر دخترها
از همسر یاد گرفته بودم که حتی فکر کردن به جنسیت فرزند کفر هستش
تا اینکه فیلمهای تو، زندگیت و عاقبتت رو دیدم، اونقدر به مادرت حسودیم شد که دلم خواست زکریا طور برم یه کنج عزلت و از خدا بخوام پسری بهم بده عین تو ، به پاکی و خالصی تو و عاقبت به خیری تو.
با این شرط که در زمان حیاتم شهید راه حق شدنش رو ببینم و بشم مادر آرمان عده ی زیادی از مومنین .
وَلا تَحسَبَنَّ الَّذینَ قُتِلوا فی سَبیلِ اللَّهِ أَمواتًا ۚ بَل أَحیاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقونَ

این فیلم رو دانلود کنید
و صحبتهای مامان آرمان در آخر فیلم رو ببینید
هنوز یک هفته از استقرارمون در اینجا نگذشته یک توپ بیسبال کوچیک روی شکم مبارک پدیدار شده که معلوم نیست بعد از برگشت با چه مکافاتی باید آبش کنم در پی پنج وعده غذای ارگانیک روزانه
ولی خب وجود نامبارکش می ارزه به:
خوابیدن زیر پنجره با صدای باد لای شاخ و برگ درختان
صبح زیادی روشنش
مه غلیظ عصرگاهیش که وادارمون میکنه وسط تابستون کاپشن بپوشیم
مسجد بزرگ و باصفاش
نوحه های سنتیش
و انتظار انتظار انتظار
هر چی بیشتر تو هوش مصنوعی غوطه ور میشم احساس عجز و یه کم ترسم بیشتر میشه، ترس برای چی؟ نمیدونم یاد فیلمهای ترسناکی میفتم که توشون اختیار دنیا و زندگیها از دست بشر خارج شده
شایدم برعکس بشه و برسیم به نقطه ی پادشاهی مطلق و سروری عالم
مثلاً زیر درخت سیبی نشسته نه دراز کشیده باشیم بعد دلمون بخواد یدونه گنده و قرمزش رو از روی نوک درخت بچینیم که قبل از هر گونه اقدامی پردازشگرهای موجود در فضای اطراف ما این تشعشع حاصل از ابراز نیاز رو از مغزمون بگیرن بعد اقدام به فشرده سازی مولکول های هوای اطرفمون کنن و همزمان به اجزای درخت دستور بدن شلش کن و نهایتا شاخه ی مورد نظر حامل سیب بیاد پائین و پائین و نهایتا در همون پوزیشن دراز کش آماده ی چیدن از طرف ما بشه!! تعجب نداره. میشه یه روزی
ولی خب از روز اول هم که تو بهشت اوضاعمون همین بود، اسکلیم تو این دنیا یا واقعا دنبال علم و دانش و آگاهی و پیشرفت و به کارگیریش در زندگی هستیم؟
ای بگم خدا چیکارت کنه حضرت آدم ابوالبشر یه سیب نمیخوردی حالا چی میشد
به قول همسرجان در مواقعی که در امور دنیا کم میاره: حضرت آدم خدا از تو گذشت ولی ما که نمیگذریم
پدرجان! مزاح بودا. یه وقت با ننه حوا عاقمون نکنی. درود خدا بر شما
ادامه مطلب ...
مرد سنتی(تو کل کره زمین و نه فقط مشرق زمین) هر روز صبح طلوع نزده پامیشد میرفت سرکار، کار میکرد تا بوق .... ، مقدار قابل توجهی عائله تو خونه داشت که باید هزینه و رفاهشون رو تامین میکرد
زن سنتی توی خونه بود، با فرزندان زیادش سرگرم و مشغول پرورششون. همراه با مقداری اندوه اضافه که چرا مرد آفریده نشده!
هر روز به همین منوال میگذشت
مرد سنتی خسته از کار روزانه میومد و به خواب پادشاهی میرفت. خیلی خسته
زن سنتی همچنان توی خونه بود و مشغول به دنیا آوردن و بزرگ کردن شیران نر و آهوان نرم
زن سنتی هر روز اندوهگین بود و مرد سنتی هر شب خسته
زن سنتی فکر میکرد مقدار زیادی پارچه که دور و برش رو گرفته نمیذاره که اون مرد بشه، پس کم کم کمشون کرد، هی کمتر و کمتر که دیگه داشت شبیه مردها می شد
بعد اومد بیرون از خونه و خواست که برای تکمیل مرد شدنش کار هم بکنه. البته که هر کار مردونه ای رو نپسندید، مثلا هیچ وقت نخواست که لوله کش، مکانیک یا چاه باز کن بشه ولی خب سراغ خیلی از کارهای دیگه که پرستیژ داشت براش رفت. شاید باورش براتون سخت باشه ولی او حتی مهندس معدن هم شد. و شد زن جدید
مرد سنتی چشم باز کرد دید تعداد زیادی زن که به طور فطری و خدادادی خواهانشونه رو هر روز جلوی چشم داره میبینه و لازم نیست برای به دست آوردنشون بره التماس کنه و از کنج خونه ها خواستگارشون بشه، بعلاوه همکارهای جدیدی هم پیدا کرده بود که با حقوق و انتظار حداقلی حاضر بودند کمکش کنند.
مرد سنتی از این حرکت حمایت کرد و شد مرد جدید
فمنیسم متولد شد و مرد و زن جدید با هم برای پرورشش قدم برداشتند
مرد جدید همچنان کار میکرد ولی کمتر از قبل، زن جدید پا به پای او بیرون از خونه بود و هزینه ها فیفتی فیفتی
هیچ کدوم مجبور به ساپورت دیگری نبودند
زن جدید دیگه فرصتی نداشت که بچه داشته باشه و ترجیح داد برای حفظ جایگاه جدیدش رسیدن به متعالیترین مقامش یعنی مادرشدن رو یا کلا بزاره کنار یا به تاخیر بندازه تا آخرین دقایق قبل از وقت اضافه
مرد جدید به شرایط خو گرفته بود، فردگرایی بهترین انتخابی بود که رنسانس میتونست بهش هدیه بده
زن جدید بالاخره روزی اعتراف کرد که خسته است و کاش خانه دار بود و بس. اونم زمانی که در حوالی دهه ی پنجاه تصمیم گرفت شاید فقط به جهت خالی نبودن عریضه فرزندی داشته باشه. تولدش همانا و هزار برابر مسئولیت شدنش همان چرا که بچه داری دیگه مثل خانه داری قابلیت فیفتی فیفتی شدن نداشت
مرد جدید خونه ی جدید با گریه ی نوزاد رو دوست نداشت. و اینکه هیچ قانونی نمیتونست مجبورش کنه که بمونه و بسازه با مانکن به هم ریخته ی پارتنر عروسکش. بنابراین خونه رو ترک کرد
زن جدید سالهاست که داره بچه رو به تنهایی بزرگ میکنه. ازصبح طلوع نزده پامیشه میره سرکار، کار میکنه تا بوق .... ، فرزندی داره که باید هزینه و رفاهش رو تامین کنه
از مرد جدید خیلی وقته که اطلاعی در دست نیست. هیچ کس و هیچ نهادی سرزنشش نمیکنه. اون حق داره که از زندگی تا وقتی زنده است لذت ببره
راستی فمنیسم به کام زن جدید شد یا مرد جدید؟
این تراژدی برگرفته از حقیقتی بود جاری در زیر پوست دنیا. حقیقتی که از غرب شروع شد و شرق و شمال و جنوب و استوا و... همه جا رو داره دربرمیگیره
جامعه به حضور و وجود زنها نیاز داره می دونم. شاید حالا وجود مهندس معدن زن نیاز نباشه ولی در مورد خیلی از مشاغل دیگه نمیشه اغماض کرد اینم صحیح. ولی با الگوی سوم که صلاحیتش رو در خودم نمیبینم ریزش رو شرح بدم . فقط همین قدر بگم که احیای این الگوی سوم جز با خواست خود زنها محقق نمیشه اگر برسند به این نتیجه که :
هر جا نجابت رفت خفت اومد
هر جا زیاده خواهی اومد آسایش رفت
بعدا نوشت: تا حالا پیش نیومده بخوام نوشته هام رو به کسی تقدیم کنم.
ولی این متن رو دلم خواست تقدیم کنم به پادشاه خونه ام، همسر عزیزم
بعدا نوشت2: تا حالا پیش نیومده بود تو این وبلاگ چیزی در موردش
بنویسم ولی رشته ی تحصیلیم مهندسی معدنه
به اندازی ی همه ی دفعاتی که نافرمانیت کردم دوستت دارم
همه ما از تلف شدن این یوز پلنگ زیبای ایرانی ناراحتیم ولی یه چیز رو فراموش نکنیم، لحظه به لحظه زندگی این یوزپلنگ برای کشور ما و برای بچه های محیط زیست ما باعث افتخار بود،ما اولین کشوری در دنیا بودیم که تونستیم در اسارت از یوز پلنگ نسل کشی کنیم،اولین کشوری بودیم که تونستیم یوزپلنگ رو از بدو تولد تا سن نه ماهگی بدون حضور مادر بزرگ کنیم ،همه اینها دستاوردهای بزرگی برای محیط زیست ایران محسوب میشه ولی در این بین مثل همه ی اولین هایی که در جهان اتفاق میفته اشتباهات و خطاهایی صورت گرفته چون اولین تجربه دنیا در این زمینه بود و البته همین اشتباهات نا خواسته تجربه با ارزشی برای آینده یوز ایرانی هست.و در کنار خبر از دست دادن پیروز زیبای ایران متوجه شدیم، ایران ماده یوز ایرانی برای بار دوم در اسارت باردار شده و این خبر میتونه یکی از مهم ترین خبرهای تاریخ محیط زیست ایران و حتی آسیا باشه ولی...
همه مطالب بالا رو به خاطر این نوشتم تا شما با دیدن استوری های سلبریتی های خودفروخته و بعضا احمقمون ببینید چجوری این دستاورد بزرگ تکثیر یوز ایرانی در اسارت رو تبدیل کردن به نقطه ضعف! کاری که کشورهای پیشرفته دنیا در زمینه محیط زیست آرزوی اون رو داشتن بچه های ما تونستن عملیش کنن ولی سلبریتی ها فعلا تونستن این افتخار بزرگ رو تبدیل به یک مصیبت بزرگ کنن، یکیشون نوشته گناه پیروز این بود که در ایران متولد شده یکی نیست بهش بگه تکثیر یوزپلنگ در اسارت برای اولین بار در ایران صورت گرفته هیچ کجای جهان هنوز به این دستاورد بزرگ نرسیده،پیروز اگر در هر کجای دنیا متولد میشد و یک ساعت بعد از به دنیا اومدن تلف میشد، اون کشور گوش فلک رو به خاطر این دستاورد بزرگ کَر میکرد،ولی متاسفانه پیروز در کشوری به نام ایران متولد شد که تعداد زیادی از سلبریتی هاش از شرافت و انسانیت بویی نبردن.
کاش یکی پیدا شود و میزان مطالعه این عزیزان و طرفدارانشون را دربیاره تا بدونیم چه عیاری از علم و آگاهی و مطالعه را دارند که اینگونه بدون اطلاع حرف میزنند. ظاهرا ماجرا هر چقدر غمگین تر لایک بیشتر
آقاااا یوز ایرانی منقرض نشده، فقط ١٧ قلاده یوز تو سمنان داریم.
چرا تولد و مرگ پیروز آغازی برای یوز ایرانی است نه پایان آن؟
چون تکنولوزی تکثیر یوز باعث شده به آینده این گونه نادر امیدوارتر باشیم.
وقتی چندسال قبل ایران ماهواره بههوا پرتاب کرد ولی سقوط کرد، خیلیا مسخره کردن ولی توجه نداشتن که ایران به این تکنولوژی دست پیدا کرده. جالب اینجاس که وقتی امسال ماهواره سیمرغ رو به فضا فرستادیم همونایی که مسخره کردن سکوت کردن و هیچی نگفتن. کلا یاد گرفتیم خودتحقیری کنیم و نقصهارو ببینیم.
پیروز هم همینطور. ایران جزء چند کشور معدودیست که به تکنولوژی تکثیر در اسارت و همچنین شبیهسازی (کلونینگ) رسیده و پیروز هم حاصل همین روش تکثیر در اسارت بود. اصلا از همون روز اول هم مشخص بود میمیره، چون دوتا برادر خواهرش همون اول مردن و چون مادرش هم قبولش نکرد، مجبور شدن خارج از حیات وحش نگهداریش کنن. وزنش هم نصف وزن معمول یوزهای دیگه بود موقع تولد. الان ژن (ژنوم) پیروز رو گرفتن و هروقت بخوان میتونن دوباره تولیدش کنن. بعضیا فقط مُردن پیروز رو میبینن، ولی رسیدن به این تکنولوژی تو سلولهای بنیادی رو نمیبینن.
تو اون وبلاگ یه پست گذاشتم در مورد حامد اسماعیلیون و سابقه عناد عقده ایش با جمهوری اسلامی از سالها قبل از شهادت همسر و دختر عزیزش و بدتر از اون اسلام ستیزیش ،.. کامنتدونیش شده جنگ جهانی سوم. احتمالا بخش نظرات اونجا رو هم مثل اینجا تا شب ببندم و کلا بشم خودم و خودم و خالاصصصصص
حامد رو شما شاید چند ساله که می شناسید ولی اینجا تو وبلاگستان از خیلی سال قبل تر شناخته شده است. علاوه بر وب اصلیش وبلاگ دختر خشگلش که فقط سه روز از ثنا بزرگتر بود هم بروبیا داشت واسه ی خودش. حیف اون چشمهای زیباش که فدای 52 نقطه زنی یه روانی شد
تو این فاصله که اونا میزنن تو سر هم یه دو تا نکته کلیدی که تا اینجای عمرم که تقریبا میشه اول دهه پنجاه زندگیم بهش دست یافتم رو بهتون یاد بدم
اول:تو زندگی اگه شاد نباشیم اشکالی نداره ولی لازمه که حتما آرامش داشته باشیم. آرامش عزیزانم آرامش. از شادی بیشتر می ارزه
دوم: تو روابطمون با دورو بریها از خانواده گرفته تا دیگران اگه حتی همدیگر رو دوست نداشته باشیم هم اتفاقی نمی افته ولی لازمه که به هم احترام بزاریم. احترام
بازم میام نکات کلیدی یادتون میدم ان شاالله
دو ساعت بعد نوشت: ادامه مطلب رو ببینید خالی از لطف نیست
ادامه مطلب ...
یکی از خانمهای خدمات برای جراحی نیاز به مقدار قابل توجهی پول داشت خواسته بود که جمع کنیم بهش قرض بدیم
سهم هر کی مشخص شد یه دو تومن هم فاکتور شد برای یکی از اساتید که بعد از اطلاع پرداخت کرد و گفت: قرض نیست همینجوری بدید بهش
از کارش خوشم نیومد
یه کم به نظرم غرور پشتش بود.
نکته: گاهی اوقات قرض دادن از کمک بلاعوض پسندیده تره
****************************************************
مادر نیت کرده که امسال هم بره پیاده روی اربعین
روی مبل نشسته بود و نیت و برنامه های بعدیش رو داشت بالا پائین میکرد. روبروش روی زمین دراز کشیده بودم و دو تا پاهام روی هم روی شاسی همون مبلی بود که روش نشسته بود یدفعه به ذهنم خطور کرد که گوشی رو بگیرم دستم و چک کنم تو اون بازه ای که میخواد بره بلیط هواپیما موجوده یا نه. یه چارتر تهران نجف پیدا کردم 6200 با ذوق بهش گفتم و مثل آنشرلی بی وقفه ادامه دادم که اگه برای برگشت هم همین قیمت پیدا بشه خیلی عالیه (مادر یه حقوق بازنشستگی داره و با توجه به شرایط زندگیش 12 تومن براش پول زیادی نیست)
قبل از اینکه پروازهای برگشت رو چک کنم به صورتم خیره شد با لبخند قشنگ و پر از غمی گفت:
سفره اربعینه میخوام سختی بکشم نمیخوام خانومانه برم که
********************************************************
وارد مسجد دانشگاه شدم به نیت شرکت در مراسم زیارت عاشورا
حال کردم همون دم در سمت راست روی موکت بشینم و تکیه بدم به دیوار و پاهام رو بغل کنم و دعا رو زمزمه
چند دقیقه بعد پوزیشنم رو تغییر دادم چون یکی یکی همکارا از در میومدن و اولین نفری رو که رویت میکردن من بودم، به نظرم یکم تریپ" وای چقدر خالص و عاشق اهل بیته " تو ریختم بود که عذابم می داد. چهارزانو نشستم عذابم برطرف شد
یاد حرف یه بنده خدایی افتادم که میگفت:
اونی که از روی ریا صف اول نماز جماعت می ایسته رو شاید یه روزی بشه آدمش کرد ولی اونی که از روی ریا میره صف آخر می ایسته رو هرگزززز
************************************************************
مال چند سال پیشه یه دفعه یادم اومد:
تو جشن عروسی مثل سیندرلا می درخشید با لباس قرمز و خوش فرمی که پوشیده بود، نتونستم جلوی خودمو بگیرم ازش پرسیدم که از کجا و چند خریده (از مجموعه سوالات نپرسیدنی و کاملا اشتباه) گفت که اینترنتی گرفته و خیلی گروووون. آخرای مجلس از دهن خواهرش پرید که لباس رو از یکی از دوستاش قرض گرفته
تا آخر اون شب پکر و ساکت بودم و غمگین
از اینکه یکی رو وادار به گناه کبیره دروغ کرده بودم
*******************************************************
اینایی که حلیم رو با شکر میخورن و اینایی که حلیم رو با نمک میخورن
امکان نداره باهم محشور بشن
مطمئنم
حواستون باشه از این دو دسته دو نفر یه وقت با هم ازدواج نکنن، امکان به تفاهم رسیدنشون صفره
اینکه از کیفیت پایین یه سری از تصاویر بارگذاری شده تو وبلاگ گاهی شکایت میکنید دلیلش فقط یک چیز میتونه باشه;
مهربونیتون
همین
ولی
یه توضیحی بدم
این عکسها یه سریهاش با دوربین نیمه حرفه ای گرفته شده، یه سریهاش با گوشی من که کیفیتش بدک نیست، یه سریهاش با گوشی همسرجان که کیفیتش معمولیتره و یه سریهاش ارسالی از طرف فک و فامیل و دوست و آشناست اونم با واتس آپ و ایتا و تلگرام و.... و طبیعتا تغییر سایز شده
یه سریهاش تو فضای بسته با نور کم، یه سریهاش تو شرایط خوب نوری و یه سریهاش اصلا تو شب و ظلمات
یه سریهاش با ژست و شسته رفته، یه سریهاش بی هوا و ژولیده پولیده
اینجا دفتر خاطرات منه نه آتلیه. من هر چی که برام جالب و خاطره انگیز باشه ثبت میکنم و کیفیت تصاویر خیلی مد نظرم نیست هر چند چشمای خشگل شما برام خیلی ارزشمنده و تا جایی که بشه گزینششون میکنم
امیدوارم درک کرده باشید که پست بعدی عکسانه است
می دونید بزرگترین لطف اینکه با مادرت 17 سال بیشتر اختلاف سنی نداشته باشی چیه؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اینکه به پای هم پیر میشید
سلام علیکم
جسارتا مدتی بود که احساس می شد خودتان ملتفت شده اید که با پخش تناژی و گونی وار سریالهای کره ای دارید چه بلایی بر سر فرزندان و نوجوانانمان می آورید، و البت تصور کردیم که آمار بهتان ارائه داده اند از رغبت عجیب جگرگوشگانمان به یادگیری زبان کره ای در موسسه های آموزش زبان که اینگونه مدتیست پخش این آبکیان بی محتوا و چرت بایکوت شده است.
نگو ماجرا به دلار و نفت بها و اینها مربوط است که به حمدالله و المنت ظاهرا خصومتتان با طرف چشم بادامی رفع گشته و قرار است از این هفته مجددا چشممان به جمال چرتنامه ای از این سر زمین روشن شود تا تاریخ نداشته شان را به رخ ما که خود صاحبان تاریخیم بکشند و در شهرکی که حتی به خود زحمت تعویض دکور و لباس هنرپیشگان نسبت به آن قبلی را نداده اند اینور و آنور روند و چند ده هفته وقت مبارکمان را بگیرند و نهایتا دلی از فرزندانمان که به زور از چنگ پابجی و چی و چی و ... داریم حفظشان میکنیم ببرند که بیا و ببین.